موسى خان غلبه كرد و ذكر محاربات او با شيخ حسن چوپانى نگاشته شد .
دلشاد خاتون دختر دمشق خواجه را كه منكوحهء سلطان ابو سعيد بود تزويج كرد و اين فقره را تلافى كار بغداد خاتون قرار داد و ما قصهء بغداد - خاتون را نيز در لغت بغداد ذكر كردهايم . حكمرانى شيخ حسن هفده سال بود . در سال هفتصد و پنجاه و هفت درگذشت . كوفه در زمان او خراب و مردم او متفرق شدند . بعضى گويند اهالى كوفه به حكم امير - تيمور جلاى وطن كردند و كوفه خراب شد .
ذكر شيخ اويس پسر شيخ حسن
بعد از پدر از بغداد به تبريز آمده جلوس نمود و به عدل و نيكوكارى قيام كرد . اخىجوق نام از امراى ملك اشرف كه به دستيارى جانى بيك خان ازبك در تبريز حكمرانى مىكرد با شيخ اويس هنگام ورود او به تبريز محاربه كرده منهزم شد و امراى اشرف به اطاعت او درآمدند . ولى خواستند غدرى بينديشند . شيخ اويس خبر شده پيشدستى كرده چهل و هفت نفر از ايشان را بكشت و چون بعضى ديگر از امراى اشرف كه در خارج تبريز بودند با اخىجوق متفق شده بودند و شيخ اويس ، امير على پيلتن را با جمعى به جنگ ايشان فرستاده بود و امير على چون باطنا با شيخ اويس يكدل نبود مساهله كرده و در محاربهء ايشان نيز فرار كرد و لشكر شيخ اويس نيز جمع نبودند مصلحت را به بغداد مراجعت كرد و اخىجوق به تبريز آمده ظلم زياد كرد . در سنهء هفتصد و شصت ، امير مبارز الدين محمد مظفر از شيراز به آذربايجان آمده اخىجوق را بشكست و به تبريز وارد شد . ولى چندى نگذشت كه خبر آمدن شيخ اويس را شنيده به شيراز مراجعت كرد و شيخ اويس به وسايط ، اخىجوق را مطمئن كرده به دربار خواند . ولى او با على پيلتن و جلال الدين باز درصدد غدرى بود كه شيخ اويس خبر شده هرسه را بكشت . خواجه مرجان كه از جانب او حكومت بغداد داشت سركشى كرد . ولى مقهور او گرديد و در سال هفتصد و شصت و پنج تمامى مملكت آذربايجان و اران و مغان و ارمن و موصل شيخ اويس را شد و كاوس بن كيقباد والى شيروان مطيع گرديد . حكمرانى شيخ اويس نوزده سال بود در هفتصد و هفتاد و شش