تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 633

مساهمون:

ص٦٣٣
حال شيخ حسن چوپانى خيال كرد كه ساتى بيك ضعيفه است و به واسطهء او سلطنت ايران را ضعفى پديد خواهد آمد ، لهذا سليمان خان نامى را از اولاد يشمت بن هلاگو به خانى برداشت و ساتى بيك را طوعا و كرها به مزاوجت او درآورد و سپاه را مطيع او كرد و اين در هفتصد و چهل هجرى و در اوجان بود و ميان دو شيخ حسن جنگ درگرفت و شيخ حسن چوپانى ظفر يافته شيخ حسن ايلكانى به بغداد گريخت و در آنجا به واسطهء عدم لياقت جهان تيمور را از پادشاهى خلع كرد . و امير حسن چوپانى بعد از فتح به تبريز معاودت نمود و امير سيورغان بن چوپان را با برادر خود ملك اشرف امارت عراق عجم داد و امير پير حسين بن امير شيخ محمود بن چوپان را حاكم فارس نمود و بار ديگر شيخ حسن ايلكانى لشكرى از عرب و ترك فراهم كرده به آذربايجان آمد و سليمان خان براى دفع او با امرا به اوجان رفت و در آن ايام امير ياغى [ باستى ] بن چوپان ، بنابر توهمى كه از شيخ حسن كوچك داشت ، از اردوى سليمان خان رو گردانيد و اسبان شاهزاده را كه به علف رها كرده بودند در پيش انداخته مىرفت . اتفاق گذار او از نزديكى معسكر شيخ - حسن ايلكانى بود . لشكر شيخ حسن گرد و غبار ديده خيال سپاه دشمن كردند ترسيده به محل خود بازگشتند . مقارن آن حال ، شيخ على گاون برادر طغا تيمور به استصواب او عزم عراق و آذربايجان كرد و شيخ حسن چوپانى برادر خود ملك اشرف را به دفع وى مامور كرده ملك اشرف وى را مقهور و منهزم كرده نزد طغا تيمور رفت و او را به حرب سربداران فرستاده در جنگ ايشان كشته شد و طغا تيمور نيز در هفتصد و پنجاه و سه در جنگ سربداران به قتل رسيد . خلاصه چندى شيخ حسن چوپانى در آذربايجان و عراق عجم و ديار - بكر و بعضى حدود روم حكمرانى داشت و به مردم سخت مىگرفت و ظلم مىكرد و زوجه‌اش با يعقوب شاه نامى معاشقه داشت و از بيم اين‌كه شيخ حسن آگاه شود ، شبى در مستى خصيهء او را گرفته فشرد تا مرد و سلمان ساوجى كه معاصر او بوده در اين معنى گفته است :
ز هجرت نبوى رفته هفتصد و چل و چار * در آخر رجب افتاد اتفاق حسن
مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 633 | محمد حسن خان اعتماد السلطنه / مير هاشم محدث / عبد الحسين نوائى / عبدالحسين نوائى