عالى و هنوز برپاست از بناهاى اوست و تا زمان او گيلان مسخر سلاطين مغول نشده بود . او به محاربات آنجا را متصرف شد . در زمان او بعضى از شاهزادگان تركستان به ايران تاخته بودند او لشكر مامور كرده ايشان را منهزم و از ايران بيرون كردند . صاحب وصاف معاصر او بود . سلطنتش سيزده سال و در فوت او گفتهاند :
از هفتصد و شانزده چو نه ماه گذشت * از گاه و كلاه خسروى شاه گذشت
ذكر سلطنت سلطان ابو سعيد بهادر خان بن الجايتو سلطان
بعد از الجايتو ، امير چوپان كه از امراى بزرگ بود ، سلطان ابو سعيد را از مازندران طلبيده به تخت خانى نشاند و چون او در آنوقت دوازده ساله بود زمام كل امور را به دست امير چوپان داد . لهذا امرا بر او رشك بردند و در وقتى كه به نظم گرجستان رفته بود متفق شدند كه او را بكشند وى خبر شده به سلطانيه گريخت . امرا به سلطان نوشتند كه اگر چوپان را به ما سپارى مطيع و الا رو گردان مىباشيم . ابو سعيد با لشكرى كه در سلطانيه داشت به جنگ ايشان برخاست و خود در آن جنگ رشادت كامل نمود و لشكر تبعيت كردند و مخالفين منهزم و مقتول شدند و در آن روز ملقب به بهادر خان شد و خاتمهء كار امير چوپان و دمشق خواجه پسر او را در لغت بغداد نگاشتهايم . سلطنت ابو سعيد نوزده سال و كسرى است و زوجهء وى او را مسموم نمود . در تاريخ وفاتش گفتهاند :
هفتصد و سى و شش از هجرت تاريخ عرب * در شب سيزده از ماه ربيع الآخر
بو سعيد آن شه والاگهر اعدل دل * از قراباغ به فردوس برين شد حاضر
شيخ صفى الدين اردبيلى و علاء الدولهء سمنانى و شيخ اوحدى اصفهانى و قطب الدين رازى صاحب شرح مطالع و شمسيه در منطق و ابن بطوطهء طنجى صاحب كتاب « تحفة النظار » معاصر اين پادشاهاند و ابن بطوطه در اوقات سلطنت اين پادشاه با علاء الدين محمد كه از امراى