فرات بود به سلطنت ترغيب مىكرد و اين فقرات معلوم ارغون خان گرديده از او زايد الوصف رنجيده بود . در آنحال ذكرى از سعد الدولهء يهودى پسر صفى الدوله هبة الله بن مهذب ابهرى كه از اطبا و مقيم بغداد بود در دربار ارغون شده وى را احضار نمود و وقتى رسيد كه ارغون مبتلا به مرضى بود و به حسن معالجهء او بهبودى يافت و در ضمن سخنى چند از مصالح ملك به عرض ارغون رسانيد و يك دو دفعه مامور بغداد شده وجهى معتدبه از آنجا آورده عايد خزانه داشت . لاجرم بوقا مقتول و او وزير شد و اكثر ممالك را به حكومت خويشان خود داد و كار يهود بالا گرفت و اگرچه ملك را معمور و منظم كرد ولى ادب او از حضرت ارغون كم شد و امرا بر او حسد بردند . و هرچند اول در تشييد اسلام مىكوشيد ولى پس از استقلال كار به عكس شد و يهودان اسلاميان را استهزا مىكردند و يكى از فضلاى بغداد گفته است :
يهود هذا الزمان قد بلغوا * مرتبة لا ينالها فلك
يا معشر الناس قد نصحت لكم * تهودوا قد تهود الفلك
بالجمله اين معنى و ساير وسايط موجب نفى او شد . او را با دو نفر از سركردگان كه با او يكدل بودند بزرگان مغول بكشتند و مردم از شر او آسوده شدند . سلطنت ارغون خان هفت سال بود و در ششصد و نود درگذشت . قاضى القضاة ابو سعيد الدين صاحب تفسير بيضاوى از فضلا و نجم الدين زركوب از شعرا با او معاصر بودند .
ذكر سلطنت گيخاتو خان بن اباقا خان
وى در زمان ارغون حكومت روم داشت . بعد از فوت برادر به آذربايجان آمده بر سرير خانى نشست . پس از چندى اغتشاشى در روم پديد آمد . بدان صوب شتافته سركشان را مقهور و آن سامان را منظم كرده بازگشت . اگرچه در غياب او ، بعضى از شاهزادگان خيال خلاف با او كرده بودند ، اما چون مظفر از روم بازگرديد آنها باز از در تمكين درآمده مورد لطف او شدند . خواجه صدر الدين احمد خالدى زنجانى را وزير كرده لقب صدر جهانى داد . گويند سخىترين اولاد هلاگو بوده و با طبعى ملايم نيكوكارى شعار داشته . ولى چون شغفى تمام به مباشرت