اگرچه اينك از آن قلعه اثرى نيست ، ولى هركس به مسطحهاى كه محل بناى آن قلعه مىباشد صعود مىنمايد علائم آبادى مشاهده مىكند .
چهارم : اتابك ابو بكر بن محمد بن ايلدگز
بعد از قتل عم خود در تبريز بر مسند حكومت نشست و بيست سال در كمال خوبى حكمرانى كرد . قتلغ اينانج برادر او كه چهار سال حكمرانى عراق را داشت در يك سال چهار مرتبه لشكر كشيده با او كارزار نمود و در هر چهار مرتبه مغلوب او شد . آخر الامر گريخته به خوارزم رفت و علاء الدين تكش خوارزمشاه را تحريك نموده خوارزمشاه لشكرى با او همراه كرده در خواررى با طغرل سلجوقى مصاف دادند و طغرل چون روز مصاف به غايت مست بود پيش راند و اين سه بيت از شاهنامه بخواند :
چو زان لشكر كشن برخاست گرد * رخ نامدارن ما گشت زرد
من آن گرز يك زخم برداشتم * سپه را همانجاى بگذاشتم
خروشى برآوردم از پشت زين * كه چون آسيا شد بر ايشان زمين
پس از خواندن اين اشعار گرزى را كه به دست داشت و بدان مىنازيد از سرمستى بر دست اسب خويش زد و از اسب در غلطيد و قتلغ اينانج خود را بر او رسانيده و به يك ضرب او را بكشت و جسد او را بار شترى كرده نزد خوارزمشاه فرستاد . و چون طغرل را با الناصر خليفه مصافاتى نبود خوارزمشاه سر او را براى الناصر فرستاد و دولت آل سلجوق منقرض شد .
و بعضى از مورخين ملوك ايلدگزيه را شش تن شمرده پنجم قتلغ اينانج را نوشتهاند . بههرحال نخبهاى از حالات او همين بود كه نگارش يافت و خاتمهء كار او اين است كه به دست يكى از امراى خوارزمشاه كشته شد .