تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 614

مساهمون:

ص٦١٤
نسل هلاگو خان است و ديگران كه بعد از او بودند ضعيف الحال و مقهور امرا و حكام و قشون خود مىبودند . نيز مسجد قشنگى در بيرون شهر تبريز سر راه اصفهان ساخته شده كه عقيدهء اهالى اين است كه سنىها آن را ساخته‌اند و به‌همين واسطه متروك و مخروبه شده است . منارهاى آن از كاشى الوان و بيرون مسجد نيز از همين كاشى و داخل مسجد نقاشى و با خطوط عربى با طلا و لاجورد در آن كتيبه كرده‌اند . در مسجد از سنگ يك‌پارچهء سفيد است كه دروازده قدم پهنا و بيست و چهار قدم ارتفاع دارد . دور دايرهء گنبد مسجد سى و شش قدم بوده و گنبد را بر روى دوازده ستون اندرونى و شانزده ستون بيرونى بنا كرده‌اند . اين ستونها خيلى بلند و شش قدم مربع قطر آنهاست . هزارهء صحن و رواق گنبد را با مرمر منبت مزين كرده‌اند . سنگهاى مرمر را از اروميه آورده و در آنجا به كار برده‌اند . معدن اين مرمرها در پانزده فرسخى تبريز است . سبب آمدن سلطان سليم به ايران اين بود كه سلسلهء صفويه كه مروج و سر سلسلهء اهل تشيع بودند همهء شاهزادگان سنى « 4 » را با ساير اهل تسنن به قتل رسانيدند . اين فقره بر سلطان سليم خان كه پنجاه سال « 5 » بود سلطنت داشت گران آمده با قشون زياد و توپخانه - كه تا آن وقت در ايران نبود - رو به اين مملكت نهاد و به سرحد آذربايجان رسيد . شاه اسماعيل چون تدارك جنگ نديده بود ، احتياطا عيال و اطفال خود را روانهء قزوين نمود و خود با سلطان سليم جنگ كرده شكست خورد و سلطان سليم تبريز را گرفت و غارت زيادى كرد و در آخر سه هزار خانوار از اهل حرفه را كه غالب آنها ارامنه بودند كوچانيده با خود به اسلامبول برد . چندى بعد اهل تبريز ساخلوهاى رومى را كشتند و ياغى شده به شاه طهماسب گرويدند « 6 » . سلطان سليمان خان پسر سلطان سليم به جنگ آمده تبريز را مسخر كرد و ابراهيم پاشا را كه سردار بود امر كرد قلعه و ارگى در تبريز بسازد كه هنوز آثار آن نمودار است . سيصد و پنجاه عراده توپ دور ارگ مزبور گذاشت . چهار هزار نفر هم مستحفظ داشت . دوازده سال بعد تبريزيها مجددا شورش كرده باز ابراهيم پاشا
هامش
( 4 ) - منظور شاهزادگان آق‌قويونلو هستند كه سنى بودند . ( 5 ) - سلطنت سليم بيش از هشت سال نبوده از 918 تا 926 . ( 6 ) - سلطان سليم به علت اغتشاش ينى چريان ، بيش از چند روز نتوانست در تبريز بماند .
مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 614 | محمد حسن خان اعتماد السلطنه / مير هاشم محدث / عبد الحسين نوائى / عبدالحسين نوائى