و قال و مقال به گوش مىرسد و بيشتر اين صداها از مردمان بىكار بىمعنى شهر است . ممكن نيست اهالى اقلا روزى يك دفعه به بازار نروند و گردش نكنند . من هم همين كار را مىكردم لكن براى من حظ مخصوصى داشت و خالى از تازگى نبود . زيرا كه همه جور مردم را از ايرانى و ارمنى و ترك و تاتار و غيره مىديدم . بالاى درب دكانها و حمامهاى تبريز صورتهاى غريب و عجيب كشيده و چسبانيدهاند از جمله صورت جانورهاى درنده كه گاوى را پاره كردهاند ديدم . در بعضى مواضع صورت رستم را كه به عقيدهء مورخين عجم ، اشجع پهلوانان ايران بلكه تمام آسيا بوده به نظر آمد . اين كار را البته براى جذب مشتريان و توجه عوام كردهاند .
در زمان شاردن از قرار نگارش او دويست و پنجاه مسجد در تبريز داير بوده اگر سهو عددى و اغراق نباشد خيلى است . از آثار . . .
خرابههاى مساجد و بقاع كوچك و بزرگ كه عدد آنها دويست و پنجاه نمىشود معلوم مىشود كه اين قول صحتى ندارد . لكن به اتفاق جميع مورخين ايرانى و سياحان فرنگ و غيره ، اين شهر در هر وقت و هر حالت مساجد و بقاع به اندازهء وضع آبادى داشته و از خرابهها مستفاد مىشود كه هر پادشاه و وزير و رئيس كه در تبريز بوده در زمان سلطنت و رياست خود خواسته است علامتى و آثارى از مساجد و عمارات عاليه و غيره در اين شهر باقى بگذارد ولى زلزلهها و حوادث مانع اين مرام شده . مسجدى كه از آثار قديمهء تبريز و در ميان ارك خرابه واقع است نسبت بناى آن را به زبيده زوجهء هارون مىدهند . در حوالى اين مسجد عمارات بسيار خوب به طرز و سبك آن وقت ساخته بودند و اين را من شنيده و مىنويسم نه اينكه خود مسجد را ديده و چيزى استنباط كرده باشم . شاردن و تاورنيه از سياحان مقبول القول مىباشند و از حالات تبريز شرحى نگاشتهاند . باوجود اين نگارش ، من غير لازم است مگر از اختلافاتى كه در اين دو قرن آخر اتفاق افتاده باشد چيزى بنويسم .
به عقيدهء شاردن شهر تبريز در هزار و دويست و چهل و يك مسيحى مطابق ششصد و سى و نه هجرى نه ديوار داشته نه بارو و در جنگهاى ايران و عثمانى همه وقت محل و مورد صدمه بوده . اين شهر در وقتى كه پانزده هزار باب دكان و پانزده هزار خانوار داشته منقسم به نه محله بوده است و دكاكين
مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 611
مساهمون: محمد حسن خان اعتماد السلطنه
ص٦١١