نقل از سفرنامهء مسيو ليكلاما آنيژهلت متعلق به تبريز
اين مسافر كه در سنهء هزار و هشتصد و شصت و شش مسيحى مطابق هزار و دويست و هشتاد و سهء هجرى براى تجارت به ايران آمده و سفر او تا هزار و هشتصد و شصت و هشت مسيحى مطابق هزار و دويست و هشتاد و پنج هجرى امتداد يافته وضع و احوال تبريز را [ چنين ] مىنويسد :
« روز ورود به تبريز مسافت زيادى به شهر مانده سواد آنكه نهايت باشكوه بود نمايان شد . سابقا اين شهر بسيار وسيع و از بلاد معظمه بوده .
گويند جمعيت اين شهر در قديم يك كرور بوده . شاردن صريح مىنويسد كه در اين شهر كمتر از پانزده هزار خانوار و پانزده هزار دكان نبوده ولى بالفعل از قرار تقرير ثقاة بيش از يكصد و پنجاه هزار نفر نيست .
اين شهر روى دشت وسيع هموارى واقع است كه يك رشته كوه بلند سه طرف آن را احاطه كرده و طرف مغرب آن بدون كوه و باز است و اراضى مزروعهء بيرون شهر در اين طرف مىباشد . كوهى كه در طرف شمال است دامنه و سراشيبهاى آن درهها و تلال و تپههاى مخروطى شكل زياد دارد .
در محوطهء اين شهر و حوالى همهجا آثار خرابى زياد پديدار است كه همه دليل بر وجود قلاع و حصون و عمارات مىباشد . خلاصه در يكى از محلات بيرون شهر يك ربع ساعت طى مسافت كردم تا وارد شهر شدم و براى وصول به منزل و خانهاى كه در آنجا بايد پياده شوم از راههاى صعب العبور و كوچههاى تنگ كه دكاكين محقر زيادى در آنها بود گذشتم . شخص ارمنى سركيس نام كه ميزبان من بود در خانهء خود از من پذيرائى كرده مرا داخل خانه نموده در بالاخانهء سه قسمتى منزل داد . اين بالاخانه به وضعى كه در تمام ايران متداول است مشرف به حياط اندرونى بود . در يك قسمت از اين سه قسمتى كه وسيعتر بود منزل كردم و يك قسمت ديگر را غذاخانه قرار دادم و قسمت سيمى براى جاى همراهان معين شد . آشپزخانه را در زير چوببستى كه در ميان حياط است قرار دادهاند . لوازم اين حياط از ميز و صندلى و نيم تخت و قالى و پشتى و غيره موجود است و همه قيمتى است و اين معنى بر خلاف مظنون