اجناس مىنمايند . دار التجارات عمده در تبريز هست كه در آن معاملات كلى مىشود . چيت و پارچههاى پنبهء انگليسى چون از اقمشهاى كه در خود ايران نسج مىنمايند ارزانتر وارد مىشود بيشتر به فروش مىرسد .
اين شعبه تجارت و داد و ستد و پارچههاى حرير به دست تجار انگليس است كه پيوسته تجارت ايشان رو به ترقى است . بعد از محاصرهء هرات كه پادشاه ايران از سفير انگليس كدورتى پيدا كرد خيال منع دخول مال التجارهء انگليس را به ايران نمود . ولى چون در اين تجارت براى اهالى ايران صرفهء كلى حاصل بود اصرارى در اين فقره نشد . نيز چند تجارتخانهء يونانى در اين شهر هست . گرجستانيها از روسيه بلورآلات و بارفتن و چرم و مس و ماهوت به اين مملكت مىآورند . ولى جنس ايشان چندان ممتاز نيست و طالب زياد ندارد . اهل ايران ماهوت فرانسه را اگر چه گرانتر و كمتر است بر ماهوت روسى ترجيح مىدهند .
شهر تبريز را از اطراف برج و بارو و خندق و باستيان احاطه نموده است . اين شهر را چند دروازه است : سه دروازهء آنكه بزرگتر و مزينتر است برجهاى بسيار بلند مناره مانند دارد كه روى آنها را كاشيكارى كردهاند و خيلى جلوه مىنمايد . عمارات زياد در بيرون شهر در هر طرف ساخته شده كه مشرف به صحرا مىباشد . سابق كه شهر وسيعتر بوده احتمال مىرود كه اين آبادانيهاى بيرون ، داخل شهر حاليه بوده و بعد از عروض زلزلهء شديده ، جمع كثيرى از سكنه جلاى وطن كرده و شهر منحصر به محلى شده باشد كه كمتر به اين غايله مبتلا شده باشد و قلعهء شهر حاليه محيط به همان محل باشد . در ميان آبادانيهاى خارج شهر باغات بسيار وسيع زياد است كه ميوهء وافر دارد و اشجار بسيار غرس شده است . آب ، وفور دارد . رودخانهء موسوم به « اسپين چاى » از ميان شهر مىگذرد و غالبا كم آب است اما در فصل بهار طغيان آب آن موجب خسارت زياد مىشود . در حوالى شهر چشمههاى گوگرد هست در جاهاى موسوم به بارنج و سعيد كند .
جمعيت تبريز در زمان شاردن كه دويست سال قبل باشد پانصد هزار نفر بوده ولى حالا منتها صد و پنجاه هزار است و سكنه عبارت از مسلمان و ارمنى مىباشند . اين شهر بعد از آنكه در تحت حكم خلفا بود مقر سلطنت اولاد شيخ صفى الدين گرديد و اول نوادهء شيخ صفى الدين ،
مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 604
مساهمون: محمد حسن خان اعتماد السلطنه
ص٦٠٤