تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 605

مساهمون:

ص٦٠٥
شاه اسماعيل از اردبيل محل توطن خود خروج نموده بيرقى كه عليا ولى الله در او نقش بوده در مملكتى كه امير تيمور آن را داير نموده بود افراشت و شهر تبريز را پاىتخت خود نمود و به عنوان اين‌كه پادشاه طبقهء اهل تشيع هستم خود را جلوه داد . و طايفهء عثمانى كه ابتدا به او گرويده و شيعه شده بودند او را همراهى كردند و هنوز بقيه‌اى از آنها در آذربايجان هست كه معروف به « قزلباش » اند . رئيس اين طايفه ايشان را به اين جهت به اين اسم موسوم نموده كه براى امتياز ، كلاه قرمزى به سر مىنهادند . شاه اسماعيل با سلطان سليم - كه با قشون بسيار از اسلامبول محض مدافعه و انتقام لواى خليفهء ثانى آمده بود - جنگ جهاد كرد . ولى سلطان سليم ظفر يافت و سه هزار خانواده از صنعتكاران آذربايجان را كوچانيده به آناتولى برده در آنجا ساكن كرد و تبريز به تصرف عثمانى درآمد . بعد پادشاه ايران آن را بازپس گرفت . مجددا سلطان عثمانى آن را متصرف شد و تاراج كرد و به آتش فنا بسوزانيد و با خاك يكسان كرد و چنان‌كه سابق ذكر شد اين كشمكش بود تا در سنهء هزار و دوازده هجرى مطابق هزار و ششصد و سهء مسيحى شاه عباس بزرگ آن را از تصرف عثمانى بيرون آورد و از آن وقت ديگر در تصرف ايران است . چون از عظمت تبريز كاسته شد و از درجهء پاىتختى افتاد ، صفويه اول پاىتخت خود قزوين را قرار دادند و بعد از قزوين به اصفهان نقل كردند و اصفهان تا اين اواخر پاىتخت بود . و اگرچه از آن زمان تبريز در ممالك ايران اول درجه نبوده ولى درجهء دويم را هيچ‌وقت فاقد نبوده است . و چون مركز مملكتى است كه بزرگتر و بامكنت‌ترين ممالك ايران است و با سرحد روس و عثمانى نزديك مىباشد لهذا مقر يكى از حكمرانيهاى بزرگ ايران خواهد بود . در تحت سلطنت اعلى حضرت فتحعلى شاه ولد او عباس ميرزا ولىعهد اردوى كل خود را در تبريز قرار داده بود . از توطن طوايف عثمانى موسوم به « قزلباش » در حول‌وحوش تبريز و اجتماع فرق مختلفه در آن ، زبانى در اين شهر تركيب يافته كه اشتقاق آن از لغت جغتائى و زبان تركمانى و تركى است كه در اسلامبول و آناتولى معمول است و به اين زبان تا تهران تكلم مىكنند و در آنجا مخلوط به فارسى مىشود » . انتهى كلام مسيو فلاندن .