بزرگ بنا نمايد و زبيده مأمول او را قرين حصول داشت . فرقهاى برايناند كه مرض زبيده چون طول كشيد به جهت معالجه از بغداد سفر كرد و به محلى كه تبريز در آن واقع است رسيد و به سبب خوبى آب و هواى اين محل تب از او ريخت و در اينجا شهرى بنا كرده تبريز ناميد يعنى جائى كه تب مىريزد . ولى اين توجيهى است براى وجه تسميه .
و براى صدق قول مؤلفين ايران بايد اظهار داشت كه در تبريز چند بناى مخروبه هست كه به اسم زبيده معروف است . اگرچه آب و هواى تبريز دافع بعضى امراض هست ، ولى خاك آن به واسطهء زلزله كه غالبا در آنجا رو مىنمايد سكنه را به خطرهاى دائمى مبتلا ساخته است و از اينرو است كه آذربايجان خرابهء زياد دارد .
و اما وجه تسميهء اين مملكت به آذربايجان ، گفتهاند كه اين زمين آتش است . زيرا كه زردشت رئيس مذهب گبر و مروج آتشپرستى در مراغه در سمت شرقى درياچهء اروميه به جزئى مسافتى از تبريز متولد شده و در همانجا به ترويج اين مذهب پرداخته و كتاب موسوم به « زند و پازند » را نوشته . بارى تعيين و تحقيق اين فقرات خالى از اشكال نيست . آنچه يقين است اين است كه آثارى از پيش از اسلام در تبريز به هيچوجه نمانده و هرچه بوده آن را زلزلههاى متواتره معدوم نموده و اين بناها كه نيز اغلب مخروبهاند در نزديكى زمان ما ساخته شده . مورخين مشرق زمينى نگاشتهاند كه تبريز بعد از آنكه بنا شد به همه جهت شصت و نه سال آباد بود و در سال هشتصد و پنجاه و هشت مسيحى به كلى سرنگون گرديد بعد از چندى مجددا آن را بنا كردند و به تزيين و وسعت آن پرداختند و پس از تجديد بنا نيز كرارا مبتلاى زلزله شد . در سال هزار و هفتصد و بيست و يك مسيحى مطابق هزار و صد و سى و چهار هجرى در زمان شاه سلطان حسين زلزلهاى در تبريز اتفاق افتاد كه از دفعات سابقه شدتش زيادتر بود و هشتاد هزار نفر را هلاك نمود . در اين وقت شاه سلطان حسين از عدم مساعدت بخت و كمى جرأت ، تخت و تاج ايران را به يك نفر افغان كه تازه اصفهان را محاصره نموده بود واگذاشت .
بارى علاوه بر زلزلههاى شديده ، يكى از اسباب خرابى تبريز محاربهء ايران و عثمانى بوده است كه در اين نقطه اتفاق افتاده . عثمانيها تبريز را از تصرف شاه اسماعيل خارج نمودهاند و در سلطنت سلطان سليم خان
مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 602
مساهمون: محمد حسن خان اعتماد السلطنه
ص٦٠٢