تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 598

مساهمون:

ص٥٩٨
بود برگ گلى كه از دوست رسد در نظر او قدر و قيمت عالمى دارد . ولى مىبايد كه آن برگ گل پژمرده نباشد . چند روز بعد يك نفر از صاحب‌منصبان خود را ملك قاسم ميرزا نزد ايلچى فرستاده همگى را به شكار رفتن با قوش و تازى دعوت نمود . اهل ايران با قوش غالبا شكار مىكنند و قوش را خوب تعليم مىدهند و در اين قسم شكار مهارت كامل دارند . دعوت شاهزاده ما را به اين شكار چيز تازه براى ما بود و چون كمال ميل را به ديدن آن داشتيم دعوت را قبول و به كوههاى حول و حوش شهر به عزم شكار رفتيم . چيزى نگذشت كه شكارى به نظر آمد . قوشچى دستكش بلندى به دست كرده و قوش را با بند كوچكى كه به پاهايش بسته بود بر روى دست نگاه داشته و چشم‌بندى از ماهوت قرمز كه به وضع قشنگى زينت يافته بود بر روى چشم او گذارده بودند . چون چشم قوشچى به شكار مىافتد فى الفور چشم‌بند قوش را به‌طرف شكار گردانيده و آن را باز كرده قوش را رها مىكند . و رسم قوش اين است كه مثل تير به خط مستقيم بر بالاى سر صيد رفته به قوت بر روى آن پائين مىآيد و با نوك و چنگال او را مىگيرد همين‌كه شكار را صيد كرد ، فورا به‌طرف او مىدوند و قدرى گوشت به او مىدهند . دادن گوشت به قوش سبب مىشود كه به سهولت صيد خود را رها مىكند . قوشچيان شاهزاده و خود او چند كبك و خرگوش به اين وضع شكار كردند . با قوش مىتوان حيوان بزرگ و طيور شكارى قوى جثه حتى عقاب را صيد كرد و براى اين فقره غالب لازم مىشود كه دو قوش رها مىكنند . حيوانى نيست كه نتوان به واسطهء قوش آن را شكار كرد . وقتى كه قوش از گرفتن صيد خود عاجز بماند در مقابل او مىايستد و با نوك ، چشمهاى او را مىتركاند . و از قرار مذكور سابقا بعضى شاهزاده‌گان ظالم ، قوشهاى مخصوص تربيت مىكرده‌اند كه به انسان حمله مىنموده‌اند . با اين‌كه اهل ايران جان انسان را چندان معتنابه نمىدانند نمىتوان باور كرد چنين عمل شنيعى در ميان ملتى شايع شده باشد . شايد كه در آسيا آن را معمول داشته باشند ولى در اين زمان از نگاه داشتن قوش جز صيد كبك و خرگوش و آهو منظورى نيست . بلكه صيد به واسطهء قوش رفته‌رفته در ايران منسوخ مىشود . زيرا كه در اين مملكت حتى در خانواده‌هاى بزرگ كمتر كسى يافت مىشود كه به سهولت استطاعت نگاه داشتن