كفش اولى را كنده با كفش دويمى - كه به منزلهء جوراب است - حضور مىيابند مع هذا شاهزاده راضى نشد كه سبك دربار پادشاه را در حضور او معمول داريم . آخر الامر ايلچى ناچار شده به او پيغام داد كه رسم ادب اگر در مملكت شما كندن كفش است در مملكت ما برهنه كردن سر است . پادشاه ما حسين خان ايلچى شما را كلاه به سر پذيرفت شما هم بايد موزه بهپاما را بپذيريد . خلاصه قرار بود سفيرى كه به حضور شاهزاده مىرود براى او و همراهانش اسبهاى مخصوص از اصطبل بياورند اگرچه ما معتاد به زينهاى ايرانى نبوديم سوار شده عازم گشتيم .
حين ورود ما به عمارت يك فوج سرباز صف كشيده بودند سلام دادند و به محض پياده شدن ما از اسب موزيكانچيان ايرانى بناى نوازش گذاردند .
ايشيك آقاسى باشى لباس مخصوصى در بر كرده و چوبى كه علامت منصب اوست به دست داشت ، درب عمارت ما را پذيرائى كرد و از وسط باغ ما را راهنمائى نموده به اطاقى وارد نمود كه ديوارهاى آن آئينهكارى و در بعضى از مواضع آن صورت جنگهائى كه نواب نايب السلطنه عباس ميرزا پدر قهرمان ميرزا با عثمانيها كرده مرتسم نموده بودند و از آن جمله صورت تسخير طوپراق قلعه واقعه در ارمنستان بود . در يمين و يسار تصاوير مرتسمه صورت چنگيز خان و شاه اسماعيل و رستم و نادر شاه را كشيده بودند . بعد از اداى احترامات ، روى صندليها كه حاضر كرده بودند در اطاق نشستيم . خود قهرمان ميرزا در پائين اطاق نشسته بود و لباس سبزى دربر داشت كه تا سينه دكمه كرده و يقهء آن مخمل بود .
شلوار او به سبك شلوارهاى فرنگى و كمربند او طلا و به واسطهء گل كمر بزرگى مكلل به الماس از دو طرف بسته مىشد . شمشيرى بر كمر داشت كه غلافهء آن از مخمل و دستهء آن نيز مكلل به الماس بود . اپولتهاى « 5 » بزرگ بر سر شانه و حمايل و نشان به سينهء خود آويخته بود . وقتى كه ايلچى داخل شد ، شاهزاده مطلقا از جاى خود حركت نكرد . بعد از تعارفات رسمى ، به ما اذن جلوس داد و به توسط يك نفر مترجم با ايلچى مختصرى از ورود او به تبريز و مسافرت او گفتگو كرد . توقف ما در اين مجلس طولى نكشيد . از اينجا به ديدن ملك قاسم ميرزا رفتيم . وضع رفتار قهرمان ميرزا و احوال او موجب كدورت خاطر ما شده بود . اما
هامش
( 5 ) -Epauletteبه معنى سردوشى .