و چهل و يك مسيحى به اتفاق سفير مسطور به ايران آمده و از تبريز عبور كرده در باب اين شهر مىنگارد :
« جمعى كه به تماشا و استقبال آمده بودند به زحمت زياد آنها را پسوپيش كرده وارد تبريز شديم و بهطرف خانهاى كه براى ايلچى تعيين شده بود رفتيم . براى فرنگيها كه تازه به تبريز مىآيند بهتر از اين خانهاى كه براى ما معين كرده بودند بهطور يقين يافت نمىشود .
چرا كه از وضع عمارت و مخلفات آن معلوم بود كه آن را يك نفر فرنگى ساخته و آن مخلفات را فراهم آورده است و چون تحقيق نموديم همين طور بود . يعنى يكى از مأمورين انگليس مقيم تبريز تعمير اين خانه نموده و وقت رفتن به شخصى ارمنى واگذار كرده است . حاكم تبريز در اين وقت شاهزاده قهرمان ميرزا برادر پادشاه ايران است . رسم بود كه روز سيم به شاهزاده ديدن كنيم . اما چون به شدت برف مىباريد و به سبب عقيدهء مذهبى ايرانيان كه با رطوبت با عيسويان ملاقات نمىنمايند ، شاهزاده وقت ملاقات را عقب انداخت و ما نيز براى اينكه در اين شدت برف طى مسافتى نكنيم از اين فقره نهايت ممنون شديم . از عجايب اينكه ، از روز ورود ما به تبريز تا روز ملاقات شاهزاده ، مكرر ميان ايلچى و مهماندار گفتگوى بيرون آوردن كفش و با جوراب داخل شدن به اطاق شاهزاده و صحبت جلوس ما در حضور شاهزاده بود و اين دو مسئله به قدرى در نظر شاهزاده اهم مىنمود و بدان مقيد بود كه بارها مهماندار ما به عمارت رفته در اين باب گفتگو نمود . با آنكه در دربار ايران رسم است كه سفرا در حضور پادشاه مىنشينند و شاهزادههاى خانوادهء سلطنت مىايستند - و در اين صورت وابستگان سفارت به طريق اولى حق جلوس در حضور يك نفر شاهزاده دارند - مع ذلك شاهزاده اشكالات وارد مىآورد و قبول نمىكرد كه اجزاى سفارت در حضور او بنشينند . از قرارى كه معلوم شد شاهزاده بسيار مغرور و متكبر است و همان احترامات را كه اهالى خارجه و داخله به شخص پادشاه مىنمايند متوقع است .
خلاصه مهماندار دلايل اقامه نموده تا اذن جلوس ما را از شاهزاده گرفت .
ولى در مسئلهء داشتن كفش يا كندن آن به هيچوجه تمكين نكرد و با وجودى كه در دربار پادشاه ايران رسم است كه سفرا و اجزاى سفارت علاوه بر كفش معمولى كفش ديگر روى آن مىپوشند و وقت رفتن به سلام ،
مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 595
مساهمون: محمد حسن خان اعتماد السلطنه
ص٥٩٥