شير خشمناك يك تنه با قشون مىجنگيد . من خود بهسمت او راندم و به دست خود خواستم او را بكشم . جرأت و رشادت او را كه ديدم با خود گفتم حيف است جزار قاتل چنين مرد رشيدى شود . كلاهخود را از سرش برداشتم و بهطورى كه صدمه به او وارد نيايد به آهستگى او را از باره به زير افكندم . بعد از اين محاربه ميان من و دولت فرانسه صلح شده است . عهدنامهء كتبى لازم نيست . قول من از جميع معاهدات و فرامين دولت عثمانى معتبرتر است . وقتى كه گفتم دوستم هميشه دوست خواهم بود .
وقتى كه گفتم دشمنم نيز هميشه دشمن خواهم بود . تجار شما كه به عكه سفر مىكنند در مهد امنوامان ، با رفاهيت خواهند زيست . مشروط كه مداخله در كارهاى شخصى من ننمايند . محتاج به مال التجاره و تجار شما نيستم . همهچيز دارم . چون مىدانم كه با همهء مردم بايد بهطور دوستى و خوشى زندگى كرد ، لهذا راه بندر خود را براى فرانسهاىها و انگليسيها و روسها و ايتاليائيها بازداشتم . من خود فرنگىزادهام . پدر و مادر من به قدرى فقير بودند كه اگر وقتى غذائى مىخواستند طبخ كنند محتاج بودند كه ديگ از همسايه قرض كنند حالا به خواست خدا مالك رقاب تمام شامات هستم .
وقتى كه كلام جزار به انتها رسيد گفتم كاغذ را باز كن و جواب به ما بده . كاغذ را باز نمود و امعان نظرى در آن نموده گفت اين قسم ملاحظات از براى چه مىباشد ؟ اگر اين صاحبمنصب ميل مواجهه با من دارد بسم الله خوش آمده است . اصرار كردم كه همين جواب را كتبا بدهيد . گفت اگر بر قول من اعتماد نيست بر نوشتهء من چه اعتماد خواهد بود ؟ بعد بهطور تغير به من گفت گمان مىبرى از ننوشتن جواب ، خلاف شأنى نسبت به تو شده ؟ بدانكه يوسف پاشاى واحد العين صدر اعظم دولت عثمانى ، كه در معنى سلطنت آن مملكت را دارد ، اگر نزد من آمده بود اذن جلوس به او نمىدادم . همينقدر كه ترا نشاندم ممنون باش .
مىدانم اصرار تو براى بردن جواب كتبى از چه جهت است . مىخواهى به رئيست چنان بفهمانى كه جزار مايل به نوشتن جواب نبود من به حيله و تدبير از او جواب گرفتم و قابليت خود را به او معلوم نمائى . خداحافظ برو جواب همان است كه شفاها گفتم .
ما لابد از بندرگاه به قايق نشسته به كشتى نزد كلنل سباستيانى رفتيم .
مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 590
مساهمون: محمد حسن خان اعتماد السلطنه
ص٥٩٠