تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 589

مساهمون:

ص٥٨٩
به زير قلعهء عكه رسيد . در اسكله كه گمركخانه آنجا بود از قايق به خشكى نقل كرديم . عمله‌جات گمرك كه آنجا بودند از آمدن ما متحير و متوحش گرديدند و بعد از آن‌كه ما را در اطاقى منزل دادند سؤال كردند كه غرض از ورود شما چيست ؟ بعد از اطلاع از مأموريت ما يكى از گمركچيها وارد قلعه شد و جواب آورد كه جزار يك ساعت ديگر جواب شما را خواهد فرستاد . آن وقت معلوم خواهد شد كه شما اجازهء ورود به شهر خواهيد داشت يا نه . در سر وعده بدون يك دقيقه تخلف جمعى از سپاهيان مكمل و مسلح نزد ما آمدند و ما را به ورود قلعه تكليف كردند بعد از آن‌كه ما را از ميدان و بازار عبور داده داخل عمارت حكومتى نمودند وارد باغ شديم . از خيابانى اشاره به ما كردند كه برويد تا به نزد پاشا برسيد . بلدى نبود كه ما را هدايت كند . طول خيابان را گرفتيم و مىرفتيم . ناگاه نگاه ما به مرد پيرى افتاد كه در سايهء درخت خرما بر روى خاك نشسته بود . ريشش سفيد و ليكن كوسج . لباسش كهنه و پاره . ظاهر فقيرانهء او چنان نمود كه اين يكى از دراويش اعراب مىباشد . نمىدانستيم كه اين همان احمد جزار است . خواستيم به او اعتنا نكرده رد شويم خيره به ما نگريست . ايستاديم با دست اشاره كرد . پيش رفتيم . با سر اشاره كرد . روى خاك نشستيم ، آنگاه به ما خطاب نموده گفت از من چه مىخواهيد ؟ به اعلان جنگ آمده‌ايد كه مهيج تغير من گرديد ؟ ندانسته‌ايد كه جزار مثل پارچه سنگى است در مقابل دشمن كه هيچ قوه‌اى خلق نشده است كه او را حركت دهد ؟ گفتيم يكى از صاحب‌منصبان فرانسه از طرف دولت خود ماموريتى نزد شما دارد و ما را حامل اين نوشته كرده جواب مىخواهد . كاغذ را از من گرفت و بدون اين‌كه سر آن را باز كند و بخواند گفت من هرقدر دشمن سختى هستم همان‌قدر هر وقت بخواهم دوستى مهربان مىشوم . به بىرحمى و وحشىگرى معروف هستم . ولى چنين نيست . با فرانسه‌ايها بيشتر از ساير ملل فرنگ دوست هستم به آنها چه صدمه‌اى رسانده بودم كه با من جنگ كردند ؟ در جنگ آخر كه با اسلحه نزديك آنها شدم رشادت و جلادت آنها را پسنديدم . آيا در محاصرهء عكه تو بودى ؟ گفتم بلى . گفت البته شنيده‌اى كه در يكى از يورشهاى سختى كه قشون فرانسه به عكه آورد يكى از سرداران شما كه اسم آن را نمىدانم جرأت كرده تنها خود را به فراز بارو رسانيد و مثل
مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 589 | محمد حسن خان اعتماد السلطنه / مير هاشم محدث / عبد الحسين نوائى / عبدالحسين نوائى