از اردوى او عبور مىكرد اظهار خوشوقتى فرمود و از وقايع فرنگستان از من استفسار مىكرد . در ضمن مكالمات چنين استنباط نمودم كه خيلى شاهزاده متاثر است [ از اين ] كه سرچشمهء رود ارس و نيز مصب او به درياى خزر كه سابقا هردو به تصرف ايران بوده اينك به دست ديگران است . در اين چند وقت كه در اردبيل ماندم و على الاستمرار هرروز خدمت شاهزاده مىرسيدم از طرز مكالمات او بسيار مشعوف گشته اميدوار شدم . با من صحبت بىمعنى نداشت . تمام كسب اطلاعات بود . روزى از من سؤال كرد كه شما فرنگيان را چهقدرتى است كه بر مردم اغلب روى زمين ترجيح داريد ؟ مايهء ترقى شما و تنزل ديگران چيست ؟ چه شده است كه تولد شما در جو هواى تربيت است و سكنهء مشرق زمين مثل نباتات در وادى جهالت و خودروئى مىرويند ؟ اشعهء رحمت آفتاب عالمتاب بهسمت شما مىتابد و روشنائى غير مفيد او بهسمت مشرق زمين . خداوند جل و علا كه وصف عدل از صفات اعظم اوست چه مزيتى در فرنگستان گذاشته كه در مشرق زمين ننهاده است ؟ سؤال مىكنم از تو و مصلحتجوئى مىنمايم ، براى ترقى مملكت ايران ، آيا خوب است از تخت سلطنت فرود آيم و ممالك شما را بپيمايم ؟ آيا بايد از اين تجملات ظاهرى دست بكشم و چون تلماك « 6 » كه براى پيدا كردن پدر خود اوليس « 7 » درياها را نورديد منهم زحمتها بكشم و پدر حقيقى و مربى اصلى را كه علم و دانش است پيدا كنم ؟ اين سؤالات پىدرپى شاهزاده كه مبتنى بر كياست و فضيلت او مىبود مرا متحير داشت و انديشه مىكردم كه تنها مشرق زمين ، ايران نيست . بلكه عثمانى و اهالى ساير ممالك آسيا مشرق زمينى هستند . چگونه است كه مردم عثمانى تنبل و تنپرور و بىعلم هستند و ايران كه نسبت به ممالك عثمانى دور تر از فرنگستان است اطلاع و علم شاهزادگان آن به درجهاى باشد كه نه تنها از تواريخ معتبرهء ما آگاه باشند بلكه از قصص و اسمارى « 8 » كه شعراى ما محض تنبيه و تأديب مردم به قاعدهء حكمت عملى نوشتهاند مثل حكايت تلماك مطلع باشند .
بالجمله اگر مىخواستم جواب شاهزاده را به تفصيل بدهم مىبايستى
هامش
( 6 ) -Te ? le ? maque .( 7 ) - ( در يونانىulysse ( odusseus.
( 8 ) - جمع سمر به معنى داستانها .