و مهربانى او شدند كه مغلوبين محسود غالبين گرديدند . درجهء عدل و انصاف او را نهايت نيست . شاهد اين مقال آنكه چندى قبل نظر - على بيك نامى از نژاد بزرگان ايران كه در حسن صورت و فرط شجاعت ضرب المثل بود و از خواص آن پادشاهزاده محسوب مىشد و كمال رأفت و مرحمت را شاهزاده نسبت به او هميشه مبذول مىداشت ، روزى از حمام بيرون آمد و قصد درب خانهء شاهزاده نمود . در عرض راه دخترى ارمنى ديد و مفتون جمال او گرديد و او را قهرا جبرا از شهر به اردو آورد و خواهى نخواهى بكارت او را برد و عيش و نشاطى كه در اردوى شاهزاده منع بود تكميل كرده از كشيدن جامهاى لبريز پىدرپى شراب مست و طافح شده بىخبر بيفتاد . دختر ارمنى مستى او را مغتنم دانسته از چادر او فرارا به سراپردهء شاهزاده پناه برده شاهزاده عباس ميرزا قسم خورد كه عاصى را تنبيه نمايد . دوستان نظر على بيك كه در خدمت شاهزاده بودند هرچه خواستند تغير شاهزاده را فرونشانند ميسر نشد .
نظر على بيك را حاضر نمودند و سر او را از بدن جدا كردند . ارادت اهالى آذربايجان نسبت به شاهزاده عباس ميرزا به حدى است كه قسم راست آنها به سر شاهزاده است . از اقصى بلاد تركستان و تاتارستان كه نظم و عدالت شاهزاده را شنيدهاند گروهگروه و دستهدسته به آذربايجان [ آمده ] دهات خراب و لم يزرع را مسكون و آباد نموده و در ظل رأفت او سر مىنمايند .
بعد از آنكه از ايران به فرنگستان مراجعت نمودم از سياحان و مسافرين كه بعد از من به آذربايجان رفته بودند شنيدم كه ايالت آذربايجان روز بروز در ترقى است . نظم طرق و شوارع در اين ايالت به حدى است كه در هر نقطهء آن مسافرين هر ملت به آزادى و سلامت عبور و مرور مىنمايند و مثل ايالت منظمهء فرنگستان مىباشد .
خلاصه بعد از دو روز توقف در شهر كه هرروز و هرشب باوجود اينكه در خانهء وزير منزل داشتم از مطبخ مخصوص شاهزاده كه در اردو بود براى من غذا مىآوردند . به حضور شاهزاده احضار شدم . بر روى فرش خراسانى نشسته سر و برش مزين به جواهر گرانبها بود و خنجر مرصعى بر كمر داشت . بعد از طى تعارفات رسمى ، به من اجازه داد كه روبروى او بنشينم . از اينكه يكى از اهالى فرانسه و تبعهء ناپلئون بزرگ
مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 585
مساهمون: محمد حسن خان اعتماد السلطنه
ص٥٨٥