آتش بر ساير عناصر از آن است كه به روشنائى آتش ، جميع حيوانات مجذوب مىشوند و به يك قوهء مغناطيسى ، انسان و ساير حيوانات بهسمت آتش ميل مىنمايند . چنانكه از طيور هوا و ماهى دريا به واسطهء ميل به آتش احيانا خود را در دام صيادان مىافكنند . خلاصه فريدون از آنوقت مصمم آتشپرستى شد و قدرى از آن آتش موجود را به خراسان برده در شهر طوس معبدى بنا كرد . معبد ديگر نيز در بخارا موسوم به « بردسوره » بساخت . معبد سيم در سجستان موسوم به « كراكركان » به دست بهمن بن اسفنديار بنا شد . معبد [ چهارم در بلاد الستيز واران به دست انوشيروان ساخته شد ] « 1 » . معبدى كيخسرو در شيراز موسوم به « كوسجه » بنا كرد و يك معبد موسوم به « جريش » « 2 » هم در قومس ساخته شد كه بانى آن معلوم نيست . معروف است وقتى كه اسكندر به ايران غلبه نمود قدغن اكيد كرد كه آتش معبد جريش را خاموش نكنند . شهر قومس از قرارى كه مورخين نوشتهاند بزرگتر بلدى از بلاد ايران بوده معابد زياد و بتكدههاى معتبر داشت . بعد از خرابى شهر قديم ، شهر جديد را بنا كرده معابد بتپرستى را به آتشپرستى مبدل كردند . معبد ديگر كه بانى آن سياوش بن كاوس و موسوم است به « گنج ده » در سرحد چين در حوالى بركند بنا شد . در ارجان كه الحال به بهبهان معروف است آتشكدهاى است كه بانى آن را لهراسب نوشتهاند .
آتشكدههائى كه ذكر كرديم قبل از ظهور زردشت بود . بعد از ظهور زردشت ، مذهب آتشپرستى قوت و رواج گرفت و چند آتشكدهء بزرگ در آذربايجان و نيشابور و شهر نسا و بيضا و در شيراز بنا شد و به حكم زردشت ، گشتاسب آن آتشى را كه جمشيد پرستش مىنمود با تجسس و تفحص بسيار در پاىتخت خوارزم يافت و در دار ابجرد آتشكده بنا كرده آن آتش را آنجا قرار داد و آن آتشكده تاكنون كه سال سيصد و سى و دو هجرى است باقى است و موسوم به « آذرجو » مىباشد يعنى آتش چوب . مغها به آتشى كه در اين آتشكده هست بيشتر
هامش
( 1 ) - آتشكدهاى نيز در سيروان و رى ( ؟ ) بود كه بتها داشت و انوشيروان بتها را بيرون ريخت ( مروج الذهب ، ترجمهء ابو القاسم پاينده ، ج 1 ص 64 ) .
( 2 ) - ايضا : حريش .