در چندين موضع نزديك شهر تبريز معادن مرمر سفيد ديده مىشود خاصه مرمر يكى از آن معادن كه چندان شفاف است كه ثخن « 6 » آن هرچه زيادتر باشد روشنائى از آن نفوذ مىكند . گويند اين مرمر آب چشمهاى است كه بعد از بيرون آمدن از چشمه منجمد مىگردد و مرمر مىشود . از قرار مشهور دو معدن ديگر در اطراف شهر تبريز هست يكى معدن طلا و ديگرى معدن نمك و چندين سال است كه در معدن طلا كار نمىكنند . زيرا كه دخل آن مساوى است با خرجى كه مىنمايند و چيزى زيادتر عايد نمىشود . چندين چشمهء آب معدنى من خود در حوالى تبريز ديدم بهترين آنها آب معدنى بارنج است كه در يك فرسخى تبريز است « 7 » . پنير آنجا به لذت معروف مىباشد . در زمان سلطنت محمد شاه غازى طاب اللهثراه كه والد مؤلف سمت خوان سالارى دربار آن پادشاه ذىجاه داشت ماليات اين قريه جزء مخارج دار النظاره بود و در عوض وجه نقد براى كارخانهء سلطانى پنير مىآوردند . معدن ديگر معدن صيد كند است . اين معدن در شش فرسخى شهر و آب هردو معدن گوگردى است . يكى گرم و يكى سرد مىباشد . ميرزا طاهر پسر ميرزا ابراهيم تحويلدار وجوه ماليهء تبريز كه از دانشمندان اين ديار است وجه تسميهء اين شهر را به تبريز بر خلاف آنچه مورخين ايرانى نوشتهاند براى من گفت . يعنى دو وجه ذكر كرد : يكى آنكه وقتى كه بناى اين شهر را كردند براى آنكه مردم ميل به توطن در آن نمايند آن را « تبريز » ناميدند يعنى طورى هواى اين شهر سالم است كه دفع هر نوع تب مىنمايد و اين فقره قبل از زبيده بوده و بر خلاف مشهور اين بنا از قديم است دخلى به زبيده ندارد . وجه ديگر آنكه « تبريز » نيست و « تابريز » است . تاب به معنى روشنائى و مقصود از ريز ، افشاندن كه من حيث المجموع به معنى روشنى افشان است . و چون شهر تبريز از قديم الايام پاىتخت آذربايجان بوده و آذربايجان به عقيدهء پارسيان مولد زردشت مىباشد و نيز روشنائى از آتش برمىخيزد و اين شهر مركز آتشپرستى و مقر آتشپرستان بوده او را « تابريز » ناميدند .
هامش
( 6 ) - ستبرى و سختى .
( 7 ) - بارنج از قراى تبريز و حالا هم بههمين اسم موسوم است ( ا ع ) .