نموده تبريز گفتند . و اينكه عقيدهء ياقوت حموى و حمد الله مستوفى و بعضى ديگر اين است كه تبريز از بناهاى زبيده زوجهء هارون است دور از منهج تحقيق و حق اين است كه زبيده مجددا به آبادى آن پرداخت .
و بعضى گفتهاند كه زبيده ديرى مبتلا به تب بود و براى تغيير آب و هوا و دريافت مكانى كه موافقت با مزاج او نمايد گردش مىكرد تا به آذربايجان رسيد و در محلى كه تبريز است تب او قطع شده لهذا در آنجا در سال صد و هفتاد و پنج هجرى شهرى بنا كرده گفت چون در اينجا تب من ريخت اين شهر موسوم به تبريز باشد . ولى صواب همان است كه ذكر شد . يعنى زبيده اين شهر را كه منطمس شده بود تجديد عمارت نمود و يمكن پس از تجديد كردن ، آن را به سبب مسطور تبريز ناميده باشد . بههرحال در يك فرسخى شهر مزبور در طرف مشرق قناتى زبيده احداث كرده موسوم به اسم خود نموده و هم اكنون به قنات زبيده مشهور است .
و بعضى ديگر از مورخين ، نسبت بناى شهر تبريز را به يكى از سلاطين عجم دادهاند و نيز جمعى لفظ تبريز را عربى دانستهاند و در اين صورت به معنى خروج به جهت قضاى حوائج و بيرون آمدن از براى مسابقه در فضل و هنر است و اين معنى مطلقا ربطى و مناسبتى به اسم شهر بودن ندارد .
طايفهاى تبريز را همدان قديم گفته ولى اين خبر نيز حرفى دور از مأخذ است . برخى ديگر « سوزان » را كه در تورات در فصل اول از كتاب استر در آيهء دويم و در كتب ديگر كرارا ذكر شده تبريز فرض نمودهاند و اين خيال نيز بعيد و « سوزان » به قاعده بايد شوشتر باشد نه تبريز « 30 » .
بالجمله تبريز در هفت فرسخى درياچهء اروميه و در ميان مشرق و شمال واقع و در سى و هشت درجه و پنج دقيقه و ده ثانيه عرض شمالى و چهل و چهار درجه و دوازده دقيقه و سى ثانيه طول مشرقى مىباشد .
هامش
( 30 ) - شوشن يا سوسن . اين شهر باستانى را با جاپلق تطبيق مىكنند . لوسترنج مىنويسد :
« در دو جانب رودخانهء كارون چهار فرسخى شمال باخترى ايذج شهر كوچكى است موسوم به سوسن كه عروج هم ناميده مىشود . عروج يا سوسن به نام جاپلق هم معروف بود » ( ترجمهء محمود عرفان ، بنگاه و ترجمه و نشر كتاب ، 1337 ) .