صاحب آثار الاول گويد : « تبريز بزرگترين شهر آذربايجان و دار الملك آنجاست . هيچ شهرى در آذربايجان از فتنهء مغول محفوظ نماند مگر اين شهر . خيرات آن زياد و صناعات آن بسيار . ولى الآن رونق اين شهر رفته است . زيرا كه در جنگى كه در ميانهء عثمانى و شيعه در وقت ورود عثمان پاشا به تبريز اتفاق افتاد « 27 » بسيارى از مردم آن كشته شدند و از آبادى آن كاسته شد » . انتهى .
صاحب زينة المجالس كه اغلب اقوال آن نقل از حمد الله مستوفى است در شرح تبريز گويد : « شيخ حسن چوپانى عمارتى عالى در اين شهر ساخت كه به آن زينت و استحكام پيش از آن در تبريز عمارتى نساخته بودند و اكنون به استاد شاگرد مشهور است و جهانشاه بن قرايوسف تركمان مسجد جامعى در تبريز ساخته كه مثل آن عمارتى در ربع مسكون نيست و همچنين حسن بيك بن على بن قرا عثمان تركمان « 28 » مسجدى ديگر در غايت تكلف بنا نموده و حضرت خاقان مغفور ( مقصودش يكى از سلاطين صفويه است ) نيز مسجدى در كمال زينت و لطف و استحكام ساخته بود .
اما روميه به سبب عداوتى كه با دودمان ولايتنشان داشتند مسجد را به كلى ويران ساختند و اكنون به واسطهء خرابى اين طايفه يك درخت سبز در آن ديار نمانده . و در عهد خاقان جنت مكان بعضى در مذهب تشيع غلو تمام داشتند و برخى ديگر بر مذهب تسنن باقى بودند چون اكثر مردم تبريز افيون مىخورند در صباح هر كس به ايشان سخن گويد جواب درشت شنود و بعد از پيشين كه كيف ايشان رسيده باشد اگر از كسى صد دشنام شنوند به زبان تواضع و ملايمت جواب گويند » . انتهى .
صاحب تقويم البلدان گويد : « در لباب مسطور است كه تبريز اشهر بلاد آذربايجان است . عامه آن را توريز گويند . ابن حوقل گويد تبريز در عظمت نزديك به خوى است و از زمان هلاگو خان پاىتخت سلاطين مغول بوده تا وقتى كه خربنده « 29 » شهر جديدى بنا نمود و آنجا پاىتخت شد و از تبريز دار الملكى انتقال كرد . ابن سعيد گفته در
هامش
( 27 ) - يعنى در زمان سلطان محمد خدابندهء صفوى پدر شاه عباس .
( 28 ) - يعنى اوزون حسن مؤسس سلسلهء آققويونلويان ( بايندريه ) متوفى در 882 ه . ق .
( 29 ) - يعنى الجايتو سلطان پادشاه مغول كه آغاز سلطنت وى در 703 بود و مرگش در 716 . لقب او را « خربنده » نوشتهاند و بايد ظاهرا « خوربنده » باشد .