و من اين رباعى را گفتهام :
تبريز بهشت است و گروهش چون حور * حورى بود از لطف زبد فعلى دور
با ناكس و ناجنس نمىآميزند * زيرا نشود جمع بههم نتن « 19 » و بخور
ورنود آنجا سخت خيرهكشاند و اين حال ناخوش برابر است با خوشيهاى آن شهر . و در آنجا به چند موضع مقابر متفرق است : چون سرخاب و چرنداب و گجيل و شام و وليان كوه و سياران و غير ذلك . و در اين مقابر مزارات متبرك بسيار است مثل مقبرهء فقيه زاهد و [ امام ] جعده و ابراهيم كوامان و بابافرج و بابا حسن و خواجه صاين الدين و كمالينى و مالينى تبريزى و حسن بلغارى و شيخ نور الدين سمارستانى « 20 » . و در مقبرهء سرخاب از شعرا انورى و خاقانى و ظهير فاريابى و شمس الدين سجاسى و فلكى شروانى و ديگر شعرا « 21 » و به ديه كجوجان مزار خواجه محمد كجوجانى و به ده شادآباد پير شروان و بر كوه سهند از صحابهء رسول ( ص ) سپهسالار اسامة بن شريك و در كنار سراورود « 22 » مزار ابو المحجن كرد و به قريهء سرده رود مزار قيس و در باويل رود مزار عجل برادر حمزه و به مقبرهء سرخاب مزار امية بن عمر [ و بن ] « 23 » اميه و مزارات اكابر در شهر و ولايات بسيار است . حقوق ديوانى آن شهر به تمغا « 24 » مقرر است و در سنهء اربعين خانى هفتصد و هفتاد تومان و پنج هزار دينار در دفاتر ديوان ثبت است . و هفت ناحيه است : ناحيهء مهرانرود كه بهطرف شرقى شهر و از در شهر تا پنج فرسنگ است . ناحيهء
هامش
( 19 ) - يعنى بوى ناخوش .
( 20 ) - دربارهء مقابر و مزارات تبريز رجوع شود به « روضات الجنان » حافظ كربلائى حسين ( تصحيح جعفر سلطان القرائى ، بنگاه ترجمه و نشر كتاب » ج 1 در 1344 و ج 2 در 1349 ) .
( 21 ) - دربارهء كوه سرخاب كه مقبرة الشعراء لقب يافته رجوع شود به « كوى سرخاب تبريز » تأليف ضياء الدين سجادى ، انتشارات انجمن آثار ملى ، 1356 .
( 22 ) - متن : « سرارود » .
( 23 ) - تكميل از نزهة القلوب .
( 24 ) - تمغا : مالياتى كه به مال التجاره و سرمايه بسته مىشد ، رسومات و عوارض شهردارى .