در تبريز و در اين دو شهرچه است كه در تمامى ايران نيست . شهر تبريز باغات بسيار دارد و آب مهران رود كه از كوه سهند مىآيد و نهصد و چند كاريز كه ارباب ثروت اخراج كردهاند كه در آن باغات صرف مىشود و هنوز كافى نيست . هواى تبريز به سردى مايل است و آبش گوارنده و آب رودش بهتر از كاريز و كاريز بهتر از چاه . ارتفاعش غله و ساير حبوبات به غايت نيكو مىآيد و ميوههايش در نهايت خوبى و بسيارى و ارزانى بود به تخصيص امرود تخم خلف و پيغمبرى « 16 » و سيب ميلانى و زردآلوى حلونيى و تخم احمد و انگور خردهء « 17 » رازقى و ملكى و طبرزد « 18 » و خربزهء مجد الدين و ياقوتى و آلوى زرد كه مثل آنجاى ديگر نيست . مردم تبريز سفيد چهره و خوب صورت و متكبر و صاحب نخوت باشند و اكثر ايشان شافعىاند و از مذاهب و اديان ديگر بىشمارند و در او معاشران به غايت لطيف و شيرين سخن و صاحب جمال هستند و فقير و غنى آنجا خالى از كسب نباشند . و در آن ديار متمول بسيار است و ايشان در دوستى و صحبت سخت سست نهادند و در حق ايشان گفتهاند ،
رباعى
هرگز نبود به طبع تبريزى دوست * مغزند همه جهان و تبريزى پوست
آن را كه به دوستى نيابى صادق * گر نيز غريب است كه تبريزى خوست
و مولانا همام تبريزى در جواب اين رباعى گفته :
تبريز نكو و هرچه ز انجاست نكوست * مغزند مپندار تو ايشان را پوست
با طبع مخالفان موافق نشوند * هرگز نشود فرشته با ديوان دوست
هامش
( 16 ) - متن : « خلف پيغمبرى » .
( 17 ) - ايضا : « خورده » .
( 18 ) - طبرزد - تبرزد : نبات ( قند سفيد ) نوعى انگور در آذربايجان كه حبههايش سفت است ( فرهنگ معين ) .