مشتعل داشتند و راه يك پايه كه در زير سنگر و كمتر پل داشت به تصرف تفنگچيان عرب درآمد و اتفاقا فضلعلى و هشت نفر ديگر در آن سنگر بودند . سه نفر از آنها طعمهء گلولهء توپ شده فضلعلى با سايرين چون از هرجهت راه چاره را مسدود ديد خواست فرار كند . حضرات عرب و غيره شليك كرده فضلعلى با چهار نفر ديگر كشته شدند و همان آن لشكر نصرت اثر به جهت رگ يورش بردند . نصر الله خان خودش و عيالش را به شكفتى كه بالاى رگ واقع شده بود رسانيده تفنگچى براى مدافعه جلو رگ گذارده ولى رگ نيز همان روز به تصرف قشون ظفر نمون آمد . صبح روز هفتم محرم قشون دولتى سواره و پياده از اطراف مهياى يورش شدند . نصر الله خان و اشخاصى را كه در قلعه و اطراف بودند اسير و دستگير كردند . عيال فضلعلى كه در نارنج قلعه بودند امان خواستند .
محض دوام دولت قاهره و سلامتى وجود مسعود شاهنشاهى دام ملكه امان يافتند و بدون اينكه از قشون دولتى صدمهاى به آنها برسد از نارنج قلعه به زير آمدند و وارد اردو شدند و پسر فضلعلى و دو نفر از منسوبان او و چند نفر قراول به حفظ نسوان كه بودند مأمور گرديدند . بعد از فتح قلعه معلوم شد هشتاد خم آب در قلعه بوده علاوه بر دو سه بركهء سابق الذكر و آب چكه . بالجمله پس از تصرف ، قلعه را به مهديقلى خان ياور سپردند و نصر الله خان بهارلو كه اسير و دستگير بود به دست يكى از اعراب جهرمى كه پدرش را نصر الله خان كشته بود مقتول و قصاص به عمل آمد و آن حدود مصفى گرديد . اين است صورت قلعهء تبر كه محمد باقر خان پسر مرحوم عبد الحسين خان بن حاجى محمد حسين خان صدر اصفهانى ساخته .
تبريز [ مع - مر ] :
تبريز به كسر تاء و ابو سعيد نيز چنين ضبط كرده است : « مشهورترين شهرهاى آذربايجان و شهر معمور قشنگى است و قلعهء محكمى دارد كه با گچ و آجر ساختهاند . نهرها از وسط اين شهر مىگذرد و باغات زياد در اطراف شهر است و ميوهجات آن ارزان و بهتر از زردآلوى آن كه موسوم به « موصول » است هرگز ميوهاى نديده و نخوردهام . در سنهء ششصد و شانزده كه در تبريز بودم هشت من بغدادى ميوه را به نصف گندم ( حبه ) طلا مىفروختند . عمارت حكومتى تبريز را با آجر قرمز منقش