تبادكان [ مع - مر ] :
شهر كوچكى است نزديك مشهد مقدس .
تبر ( قلعه ) :
چند قلعه از قديم الايام در فارس بوده كه حصانت و رزانت آنها مشهور آفاق و هريك در استحكام و مناعت ، طاق مىباشد از جمله قلعهء تبر است كه در روى كوهى كه چهار فرسنگ دورهء آن است واقع و حصنى است خدا آفرين در كمال متانت كه متون كتب را به محكمى خود انباشته و به استظهار اين ملاذ منيع و كهف شامخ بسا كسان به راه غرور رفته رايت خود سرى افراشتهاند . اين كوه وصل است به كوهكى جهرم و بعد آن از داراب نيز زياد نيست . از زير قلعه تا بالاى آن سه جا آب دارد . دو طرف قلعه كمر است كه به هيچوجه راه عبور ندارد . دو طرف ديگر آن رگى است كه مثل كوچه و مارپيچ است و نهايت سخت مىباشد .
نارنج قلعهاى دارد كه با طناب آمدوشد و صعود بدان مىنمايند . از مواضعى كه مسلط است بررگ قلعه ، كوهى است كه معروف به « ده مرده » مىباشد .
اين اواخر فضلعلى نامى گرمسيرى كه ذكر آن در ذيل بيايد در رگ قلعه سه دروازه قرار داده است و چون پسر فضلعلى در علم حجارى و بعض علوم ديگر مهارت كامل داشته راههاى قلعه را تراشيده كه عبور ممكن نشود . بر بالاى قلعه برجى ساخته بودند موسوم به « برج عالمبين » .
در حوالى اين قلعهء خداآفرين جميعا دژهاى عميق و پشتههاى رفيع است كه مانع عبور و مرور سواره و پياده و سد سديدى است براى وصول به قلعه . دو سه بركه آب از قديم اين حصن داشته با آب چكه كه هر روز پنجاه شصت نفر را آب مىدهد . شگفتى نيز به جهت جا و منزل پنجاه شصت نفر در آن بوده .
ذكر تصرف قشون ظفر نمون قلعهء تبر را و تنبيه بعضى اشرار كه در آن سكنى داشتند
چنانكه ذكر شد هميشه حصانت قلعهء تبر مايهء فريب و غرور مردمان اندك شعور بوده از جمله در اين چند سال فضلعلى نامى را از اهالى آن حدود معقل و ملجأ شده آن مرد غافل به خيال خودسرى و