علوفه « 1 » و علفه « 2 » و شكار و بيگار و طرح « 3 » و دستانداز الاغ « 4 » و الام « 5 » و خرج قراسوران « 6 » و پيشكش و سلامانه و غيره مزاحمت به حال ايشان نرسانيده گذارند كه به رفاه حال و به درويشى و كاسبى خود قيام نمايند » . انتهى .
تارم :
از شهرهاى ايران از ايالت فارس در ناحيهء لارستان در دويست و هشتاد هزار ذرعى نقطهء جنوب و مشرقى شيراز واقع شده جمعيت اينجا تقريبا سى هزار دور آن ديوار محكم مرتفعى با بروج هست خندق هم دارد . سه مسجد بزرگ و يك كاروانسراى بزرگ و يك بازار بزرگ در آن مىباشد . از تارم به خارج حبوبات از قبيل گندم و غيره مىرود و از خارج شكر و قهوه مىآورند .
تاسن [ مع - مر ] :
يكى از قراى غزنه است و بعضى از علماء منسوب بدان مىباشند .
تالشان [ مع - مر ] :
با لام مفتوحه از اعمال جيلان است . مؤلف گويد مقصود از تالشان ، طوالش است كه در حرف طاء ذكر آن بيايد .
تاياد [ مع - مر ] :
از قراى بوشنج از اعمال هرات است « 7 » .
هامش
( 1 ) - . . . مالياتى كه براى تهيهء علوفهء مأمورانى كه از دهات عبور مىكردند وصول مىشد ( فرهنگ فارسى معين ) .
( 2 ) - آنچه كه ستور آن را بخورد و گياه . مالياتى كه براى تهيهء خوراك عمال حكومت وصول مىشد ( فرهنگ فارسى معين ) .
( 3 ) - فروختن جنس بد به زور به عايا ( فرهنگ فارسى معين ) .
( 4 ) - كار بىمزد ، حقوق و عوارضى كه براى پيكها يا چاپارهاى متعلق به پيكها مىگرفتند ( فرهنگ فارسى معين ) .
( 5 ) - . . . راهنمائى كه مجبور بود به مأمور ديوان به رايگان خدمت كند ( فرهنگ فارسى معين ) .
( 6 ) - مأمورين حفظ امنيت در راهها ، راهداران يا به اصطلاح امروز ژاندارم .
( 7 ) - ظاهرا تايباد منظور است كه امروز عوام « طيبات » مىگويند .