تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 530

مساهمون:

ص٥٣٠
آن حمل به عراق مىشود . خلاصه اهل سمنان نيز به كمك ملك حسين آمده صد و بيست هزار نفر پياده و سواره جمع آمده به حرب سربداران شتافتند . سربداران نيز با صد و پنجاه هزار نفر سوار حركت نموده در صحراى بوشنج تلاقى فريقين شد و جنگ سختى در ميانه درگرفت . آخر الامر مسعود گريخت و حسن خليفهء سربداريه خواست مقاومت نمايد . لهذا با بيست هزار نفر پا افشرد و جنگ مىكرد تا با جمعى از همراهان خود كشته شد و چهار هزار نفر از ايشان اسير شدند و يكى كه در آن جنگ حاضر بود براى من حكايت نموده گفت ابتداى اين جنگ وقت ناهار و هزيمت سربداران هنگام زوال بود و ملك حسين بعد از فراغ از جنگ مشغول نماز شده بعد از نماز به غذا خوردن نشست و او با بزرگان غذا مىخوردند و سايرين اسرا را گردن مىزدند . انتهى . مؤلف گويد چنان‌كه در روضة الصفا مسطور است بعد از آن‌كه خواجه على مؤيد خود به خدمت امير تيمور شتافت و مورد الطاف او شد و چندى بگذشت ، در سفر ديگر كه امير تيمور به ايران آمد يعنى از معبر ترمد بگذشت و كنار آب مرغاب نزول نمود خبر رسيد كه شيخ داود سبزوارى كه امير تيمور او را در سبزوار بلندمرتبه گردانيده بود به كفران نعمت قيام كرده و تابان بهادر داروغهء آنجا را كشته است . لهذا لشكر امير تيمور به سبزوار حركت كرده حصار بدرآباد را محاصره نمودند و حصار را نقب زده ديوارى عظيم بيفتاد و شيخ يحياى وزير كه بر سر نقبچيان ايستادگى مىنمود با طايفهء ديگر در زير ديوار مانده هلاك شدند و دو هزار كس از قلعه بيرون آورده بر بالاى يكديگر نهادند و به گل و خشت استوار ساخته مناره‌اى ساختند تا مايهء عبرت ديگر سركشان و متمردان شود . و اين واقعه در سنهء هفتصد و هشتاد و چهار بود و در اين سال به شئامت مردم بىباك بسى خرابى در خراسان شد به تخصيص در هرات و سبزوار و كثرت مردگان به جائى رسيد كه زندگان را مجال تجهيز و تكفين اموات نبود و بسا مردم كه جلاى وطن نمودند . انتهى . و در سنهء هزار و صد و سى و چهار قشون محمود غليجائى با عساكر محمود سيستانى در سبزوار جنگ سختى كرده و محمود سيستانى غالب شده شهر را به غلبه تصرف نمود و بعدها نادر شاه آن را از تصرف محمود سيستانى بيرون آورده بالنسبه آباد كرد . بعد از فوت نادر شاه ، ايالت