تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 529

مساهمون:

ص٥٢٩
فتنه و شر كه با ايشان جنسيت داشتند دور ايشان را گرفته عدهء ايشان زياد شد و بر شوكت خود افزودند و مردم را خوفى از ايشان در دل پديدار آمد و بر سر بيهق آمده اين شهر را تملك نمودند . بعد به شهرهاى ديگر دست‌اندازى كرده بعضى بلاد ديگر را نيز متصرف شدند و مالك اموال زيادى گشتند و لشكر آراستند و ترتيب سواره نمودند و مسعود را پادشاه خواندند . و غلامان از پيش آقايان خود گريخته نزد مسعود مىآمدند و او به ايشان اسب و مال عطا مىكرد و اگر شجاعتى از او ظاهر مىشد صاحب‌منصبى مىداد . و رفته‌رفته قوتى تمام مسعود را حاصل آمد و لشكر او زياد شد . و كل اين طايفه شيعه بودند و مىخواستند مذهب سنت را براندازند و مردم خراسان را جميعا با خود هم‌مذهب كنند . و در شهر طوس شيخى بود شيعى موسوم به حسن كه او را از صلحا مىشمردند . او نيز با ايشان مع شده و ايشان او را خليفه خواندند و وى آنها را موعظه كرده ترغيب به عدل و داد نمود و طورى نصيحت او در آن جماعت مؤثر افتاد كه درهم و دينار اگر در اردوى ايشان مىافتاد كسى به جانب آن نظر نمىكرد تا صاحب آن مىآمد و برمىگرفت . بعدها نيشابور را نيز گرفتند و طغاتيمور لشكرى به جنگ و دفع ايشان فرستاد آنها آن لشكر را منهزم كردند . طغاتيمور نايب خود ارغون شاه را به محاربهء ايشان مأمور كرد . لشكر او را نيز منهزم و او را اسير كرده ولى بعد او را رها كردند . آنگاه طغاتيمور بنفسه با پنجاه هزار نفر لشكر مغول به جانب ايشان راند ، او را نيز هزيمت دادند و سرخس و زاوه و طوس كه بزرگترين شهرهاى خراسان است به تصرف ايشان درآمد و نايبى در شهر طوس گذارده به جانب جام حركت كرده شهر جام را تملك نموده به عزم تسخير هرات خارج اين شهر نزول كردند . اين خبر به ملك حسين كرت رسيده امرا و عساكر و اهل شهر را طلبيده با ايشان مشورت نمود كه آيا تأمل كند تا لشكر مخالف به هرات آيد يا ايشان را استقبال نموده به مجادله و مدافعه پردازند ؟ رأى همگى براين شد كه به استقبال سربداريه اقدام نمايند و لشكر ملك حسين فقط غوريها - كه معروف و منسوب است به غور شام و اصل ايشان از آن سرزمين است - بودند و در قرى و صحراى بادغيس ( مرغيس ) سكنى داشتند و وسعت اين صحرا به مسافت چهار روزه راه و همه‌جا سبز و خرم و چراگاه است و اكثر اشجار آن پسته مىباشد و پستهء