افتاد « 12 » و ابتدا ظفر يافته ولى آخر الامر ملك معز الدين او را منهزم كرد و در آخر همين سال ميان او و شيخ على گاون برادر طغاتيمور خان محاربهء سختى واقع شد . وجيه الدين غالب و شيخ على در آن معركه كشته شد و غنيمت فراوان نصيب سربداران شد . بعد از اين فتح ، امير - وجيه الدين با شوكتى تمام جرجان را بگرفت و از آنجا عزم تسخير مازندران كرد و در آنجا شكست خورده اسير پنجهء تقدير شد و به حكم جلال الدوله اسكندر ، در سنهء هفتصد و چهل و پنج ، از اين جهان روانهء سراى آخرت گرديد . بعد از او محمد آى تيمور كه در زمان امير وجيه الدين در سبزوار نايب الحكومه و از بندگان پدر امير وجيه الدين و مردى شجاع بود به استمالت خاطر مردم كوشيده از روى استقلال به انجام امور حكمرانى اقدام كرد . بعد از آنكه دو سال و دو ماه حكمرانى كرد در سنهء هفتصد و چهل و هفت شمس الدين على وى را به قتل آورد .
بعد از قتل آى تيمور ، امراى سربدارى اتفاق نموده كلو اسفنديار را بر سرير حكمرانى نشاندند ولى چون بىاصل و نسب و متكبر و جابر بود سبزواريان او را نيز بعد از سيزده ماه حكمرانى بكشتند .
پس از كلو اسفنديار ، شمس الدين فضل الله برادر امير وجيه الدين مسعود متقلد امر حكمرانى شد و از آنجا كه عياش بود و رسيدگى به كارها نمىكرد فتورى در امور پيدا شده طغاتيمور خبر شد و قصد تسخير ملك سربداريه نموده ، شمس الدين از قصد او آگاه و سلامت انزوا را بر دعوا ترجيح داد . حكومت او هفت ماه بود . بعد از او ، خواجه شمس الدين على جشمى به حكمرانى قيام و جلوس كرد و او مردى شجاع و بافراست [ بود ] و نهايت ظاهر شرع را رعايت مىكرد و مناهى در زمان او متروك و پانصد نفر زن فاحشه به امر او مقتول شدند . چون طغاتيمور از حكمرانى خواجه شمس الدين و بأس او آگاه شد ترك لشكركشى و تعرض سربداران
هامش
( 12 ) - اين جنگ كه به نام جنگ زاوه در 13 صفر سال 743 بين امير وجيه الدين مسعود سربدار و ملك معز الدين حسين كرت اتفاق افتاد و به شكست سربداران منتهى شد موجب شد كه سربداران به هيچوجه ديگر قدرت فراوان نيابند . يكى از ظريفان دراينباره رباعى پرمعنائى گفته كه هم نيت سربداران را روشن مىكند و هم دليل قدرت نيافتن ايشان را :گر خسرو كرت بر دليران نزدى * با تيغ يلى گردن شيران نزدى
از بيم سنان سربداران تا حشر * يك ترك دگر خيمه به ايران نزدى