شهر سبزوار ، بعد از آنكه مدتى آباد و معتبر بود ، در عهد مغول خراب و ويران شد و سلاطين صفويه آن را از نو بساختند و حاكمنشين ناحيه شد كه چهل پارچه ديه دارد . اهالى سبزوار هميشه نسبت به آل على عليه السلام كمال ارادت داشتهاند و ملا حسين كاشفى واعظ مصنف كتاب انوار سهيلى با آنكه شيعهء پاك بود نزديك بود در سبزوار تلف شود . انتهى .
مؤلف گويد سبزوار كه دار الملك بيهق است از بلاد قديمه و مداين عظيمه مىباشد و از قرارى كه قدما مشخص نمودهاند طول شرقى آن چهل و يك درجه و سى دقيقه و عرض شمالى آن سى و پنج درجه ، اطول ايام آن چهارده ساعت و بيست و سه دقيقه آب و هوايش نيكو و گويند دوازده هزار قنات رو به قبله در بيهق جارى است و بعضى اين فقره را نسبت به نيشابور دادهاند . بالجمله جوانب اربعهء سبزوار واسع و آبش گوارنده ، ميوهجات آن فراوان و حبوباتش ارزان داراى نواحى مشهوره و قراى معموره است . در اوايل جلوس شاه عباس ماضى كه در مملكت اختلالى بود عبد المؤمن خان ازبك بر آنجا مستولى شده اهالى را تماما قتل نمود . در بعضى اوان ، دو سه هزار خانوار در آن ساكن بوده مردم آن اغلب قليل البضاعة بودهاند و تعصب ايشان در مذهب تشيع درجهء اشتهار داشته و نهايت از اهل سنت برائت داشتهاند . چنانكه مولوى معنوى در مثنوى گويد :
سبزوار است اين جهان بىمدار * ما چو بوبكريم در وى خوار و زار
ايلات سبزوار طايفهء بغايرى مىباشند و اين شهر مدتى دار الملك طايفهء معروف به سربداران بوده و احوال اين طايفه مفصل در تواريخ مسطور است و خلاصهء آن اين است :
ذكر ملوك سربداريه بهطور اجمال
اول حكمران اين طايفه امير عبد الرزاق بن خواجه فضل الله - باشتينى « 9 » بود . وى به سبب شجاعتى كه داشت به ملازمت سلطان ابو سعيد خان بن سلطان محمد خدابنده رسيده تقرب تمام يافت . پس از
هامش
( 9 ) - باشتين از قراى بيهق است ( ا ع ) .