بيكنده [ مع - مر ] :
از قراى طبرستان و در پهلوى نهر به اول است و نهر به اول از انهار بزرگ مىباشد .
بيلقان [ مع - مر ] :
شهرى است نزديك باب الابواب در خاك ارمينية الكبرى و نيز نزديك است به شيروان . طايفهاى آن را از اعمال اران دانستهاند . گويند بانى اين شهر قباد ساسانى بوده و بعضى ديگر را عقيده اينكه از بناهاى بيلقان بن ارمى بن لنطى بن يونان است . احمد بن يحيى بن جابر گويد : در خلافت خليفهء سيم ، سلمان بن ربيعهء باهلى به اران آمد و اهالى بيلقان با او از در صلح درآمده تمكين او نمودند و سلمان ايشان را امان داده خراج برايشان مقرر كرد و از آنجا به عزم تسخير بردعه روانه شد . اما احمد نگفته است اين فقره در چه سالى اتفاق افتاد ؟
در سال ششصد و نوزده ، لشكر مغول بر سر بيلقان آمده شهر را متصرف شدند و مردم را قتل كرده پس از غارت ، شهر را آتش زدند .
بسيارى از اهالى در سنوح اين غايله به اطراف متفرق شدند . بعد از رفتن لشكر مغول در آنجا سكنه دوباره جمع شده و الحال آن شهر به حالت اوليه است آباد و پر جمعيت .
حمد الله مستوفى گويد بيلقان از اقليم پنجم است و اكنون خراب و بيشتر عمارات آن از آجر است . هوايش گرم و حاصلش غله و پنبه و شلتوك و ديگر حبوبات نيكو باشد .
مؤلف گويد از شعراى معروف ، مجير بيلقانى شاگرد حكيم خاقانى منسوب به اين شهر است .
بيل [ مع - مر ] :
گمان ابو سعيد اين است كه از قراى رى است و نصر گويد بيل ناحيهاى است از رى . و نيز بيل از قراى سرخس است .
بيلسوار :
حمد الله مستوفى گويد شهرى است در خاك اران . بيلهسوار « 6 »
هامش
( 6 ) - بيلهسوار يعنى سوار بزرگ ( ا ع ) در نزهة القلوب در حرف « پ » به صورت « پيلسوار » آمده و در جهاننامه ( ص 393 ) به صورت « فيلسود » .