تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 521

مساهمون:

ص٥٢١

بيروذ [ مع - مر ] :

شهرى است ميانهء اهواز و شهر طيب . ابو عبد الله بشارى گويد بيروذ شهر بزرگى است و نخل زياد دارد و به اين واسطه او را بصرهء كوچك گويند و معروف است كه قديم اين شهر دار الملك ناحيه بوده وقتى كه از مذار ( منادر ) به بصنا مىرفتم اين شهر را ديدم .

بيسان [ مع - مر ] :

از قراى مروشاهجان است .

بيستى [ مع - مر ] :

ابو سعيد گويد گمان من اين است كه بيستى از قراى رى باشد .

بيشك [ مع - مر ] :

دار الملك الكه رخ است از نواحى نيشابور و بازارى دارد . اما مسجد و منبر معتبرى ندارد .

بيضا [ مع - مر ] :

به معنى سفيدى و ضد سوداست و نام چند موضع است : از جمله اسم شهرى است مشهور در فارس . حمزه گويد اسم اين شهر در زمان عجم دز سفيد بوده . اصطخرى گويد بيضا بزرگترين شهر خاك اصطخر است چون قلعه‌اى داشته كه از دور سفيد به نظر مىآمده به اين اسم موسوم شده و عجم اين شهر را نساتك مىناميده‌اند و در عظمت چندان كمتر از اصطخر نيست . خانه‌هاى اين شهر از گل ساخته شده شهر را خوب و محكم بنا نموده‌اند . از حاصل اين شهر به شيراز مىبرند و مسافت ميانه هشت فرسخ است . جمعى از علماء منسوب به اين شهرند . و بيضا شهرى است در ولايت خزر پشت‌سر باب الابواب . حمد الله مستوفى در باب بيضاى فارس گويد شهرى كوچك است و تربت سفيد دارد و بدين سبب آن را بيضا گويند . گشتاسب بن لهراسب كيانى آن را ساخته هوايش معتدل و غله و ميوهء آن خوب و مواضع بسيار از توابع اوست و مرغزارى دارد ده فرسنگ در ده فرسنگ و علماى متبحر از بيضا برخاسته‌اند از جمله قاضى ناصر الدين ابو سعيد عبد الله بن محمد بن على بيضاوى صاحب تفسير قاضى معروف به تفسير بيضاوى و ديگر اكابر مىباشند .