فقرهء دويم
داريوش پادشاه مىگويد وقتى كه در بابرون بودم اينها ممالكىاند كه از ما ياغى شدند : پارسا ، اوجها ، مادا ، اثرا ، ارمينا ، پارثوا ، ماركوش ، ثاثاگوش ، ساكا .
فقرهء سيم
داريوش پادشاه مىگويد شخصى مارتيا نام پسر چچك هرايس كه شهر خكاناكا را از شهرهاى پارس در دست داشت برخاست و به مملكت اوجها چنين گفت كه من اومانش هستم پادشاه اوجها .
فقرهء چهارم
داريوش پادشاه مىگويد در آنوقت كه من بهطرف اوجها مىرفتم اهل اوجها از من ترسيدند و مارتيا را كه بزرگ ايشان بود گرفتند و كشتند .
فقرهء پنجم
داريوش پادشاه مىگويد شخصى فراوارتش نام از اهل مادا برخاست به مملكت مادا چنين گفت كه من شاثريتا هستم از سلسلهء او كشتره پس از آن قشون مادا كه در وطن بودند از من ياغى شده بهطرف فراوارتش رفت . او پادشاه مادا شد .
فقرهء ششم
داريوش پادشاه مىگويد قشون پارسا و مادا كه در ركاب من بودند در اطاعت باقى ماندند آنوقت آن قشون را بيرون فرستادم و ودارنا نام از اهل پارس كه از نوكرهاى من بود سردار كردم و به قشون گفتم كه بخت يار شما باد آن مملكت كه مرا نمىشناسند او را بزنيد پس ودارنا با قشون رفت . چون به نزديك شهر مادا رسيد از مملكت مادا در آنجا با اهل مادا جنگيد . آنكه بزرگ مادا بود به هيچطور نتوانست با ودارنا برابرى كند اورمزدا مرا يارى كرد . به فضل اورمزدا قشون ودارنا قشون ياغى را به كلى شكست داد در روز ششم ماه آنماكا بود كه اين جنگ واقع شد