تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 506

مساهمون:

ص٥٠٦
از اهل پارسا و مادا بر او فرستادم يكى از اهل مادا ، خاماسپادانا مرا از نوكرهاى خود سردار و به آنها گفتم به سلامت باشيد مملكت ياغى را بزنيد . پس خاما سپادا با قشونى رفت با چتراتخما جنگ كرد اورمزدا مرا يارى كرد به فضل اورمزدا قشون من قشون ياغى را شكست و چتراتخما را گرفته پيش من آورد و گوش و بينى او را بريدم و او را به . . . آوردم و بر دربارگاه خود بند بر گردن او نهادم و همهء مملكت او را ديدند بعد او را در شهر اربرا از دار آويختم .

فقرهء پانزدهم

داريوش پادشاه مىگويد اين كارى است كه در مادا كردم .

فقرهء شانزدهم

داريوش پادشاه مىگويد پارثوا و وركانا به من ياغى شدند به‌طرف فراوارتش رفتند قشون پارثوا ياغى شدند از وشتاسپا كه پدر من بود . پس وشتاسپا با قشونى كه در اطاعت او بودند و در روسپا وشتيا يكى از شهرهاى پارثوا با ياغيها جنگ كردند اورمزدا او را عنايت كرد . به فضل اورمزدا ، وشتاسپا قشون ياغى را به كلى شكست داد در روز بيست و دويم وياختا بود كه اين جنگ واقع شد .

خانهء سوم

مشتمل است بر چهارده فقره و مجموع آن نود و دو سطر است .

فقرهء اول

داريوش پادشاه مىگويد بعد از آن از راكا قشون پارسى فرستادم به جهت وشتاسپا رسيد همراه قشون بيرون رفت در نزديك شهر پاتيكاپانا در مملكت پارثوا با ياغيها جنگ واقع شد . اورمزدا مرا يارى كرد به فضل اورمزدا قشون وشتاسپا قشون ياغى را به كلى شكست داد . در غرهء ماه گرماپادا بود كه اين جنگ واقع شد .

فقرهء دويم

داريوش پادشاه گويد پس از آن مملكت به من اطاعت كرد و اين همان است كه در پارثوا كردم .