فقرهء دهم
داريوش پادشاه مىگويد اين كارى است كه من كردم پيش از آن كه پادشاه شدم . كابوجيا نام پسر خروش از سلسلهء ما پيشتر در اينجا پادشاه بود برادر اين كابوجيا ، بارتيا نام داشت كه هم از مادر و هم از پدر كابوجيا بود پس از آن كابوجيا آن بارتيا را كشت . چون كابوجيا بارتيا را كشت مملكت آزاد شد از آنچه بارتيا انگيخته بود پس از آن كابوجيا به مدرايا رفت پس از آنكه كابوجيا به مدرايا رفته بود مملكت از دين به در رفت پس از آن دروغ در ولايت بسيار شد هم در پارسا هم درها را هم در ساير ممالك .
فقرهء يازدهم
داريوش پادشاه مىگويد پس از آن شخصى بود ماكوشى كماتا نام از بيشياودا از كوهستان اراقاورش بيرون آمد در روز چهاردهم ماه و - ياكهنابرخاست و به مملكت به دروغ گفت من بارتيا هستم كه پسر خروش بود و برادر كابوجيا پس از آن همهء مملكت ياغى شد و از كابوجيا بهطرف او رفتند هم پارس هم مادا هم ساير ممالك . او همهء مملكتها را ضبط كرد در روز نهم ماه كارما ياوا بود كه اينطور مملكت را ضبط كرد . پس از اين كابوجيا از بىتابى مرد .
فقرهء دوازدهم
داريوش پادشاه مىگويد آن تاجى كه گماتاى ماكوشى از كابوجيا گرفته بود از قديم آن تاج از سلسلهء ما بوده پس گماتا ، پارس و مادا و ساير مملكت را از كابوجيا گرفت و هرچه مىخواست مىكرد . او پادشاه شد .
فقرهء سيزدهم
داريوش پادشاه مىگويد هيچكس نبود نه پارسائى نه مادائى نه كسى از سلسلهء ما كه مملكت را از كماتاى ماكوشى بگيرد مملكت ترسيدند كه در برابر او بايستند چون مملكت بارتياى قديم را مىشناسند مكرر به ايشان قدغن مىكرد كه زنهار بترسيد از اينكه مرا بارتيا پسر خروش نشناسيد . هيچكس جرات نكرد كه در برابر او بايستد . همهكس دور آن