از اين مصالح باقى است و ظاهر است كه از دود است و نيز از بعضى پارچههاى آهن و سربى كه در بنائى عمارات آنجا به كار رفته و از قبيل ستونهاى سنگى و غيره كه در آنجا يافت مىشود و چنين به نظر مىآيد كه حرارت آتش خيلى به همهء اين چيزها كه مسطور شد رسيده مىتوان حكم كرد به اينكه اين آبادى بزرگ به واسطهء حدوث يانقينى « 5 » نابود شده اما اينكه على التحقيق بدانيم كه وضع اين شهر چه بوده و كه بنا نموده چون هيچيك از مورخين و علماى جغرافى عرب و عجم و فرنگ و يونان صريحا چيزى ننوشتهاند امرى غير ممكن است و آنچه نقل قول هم مىنمائيم سند صاحبان اقوال حدس و گمان و از روى قرينه حكمى كردهاند و از قراين ظاهره - كه دليل است بر اينكه بعد از غلبهء عرب بر عجم اين شهر آباد و مدتى مسكن اعراب بوده - اين است كه در ميان خرابههاى بيستون الواحى از مرمر پيدا شده كه مرتسم و منقور به خط كوفى است . ديوارهء معتبرى با عمارت سلطنتى كه در بيستون بنا كرده بودند در او بعضى خطوط پهلوى رسم شده و صورت مردى كه لباس مرواريدى در بر و شمشير بلندى در دست و تاجى بر سر دارد چنين به نظر مىآيد كه از سلاطين ساسانى است . در طرف مقابل اين صورت ، هيئت زنى است . شايد اين دو صورت ، صورت خسرو و شيرين معروف باشد .
وجهء تسميهء بيستون معلوم نيست « 6 » . اما چون از خرابههاى دامنهء كوه معلوم مىگردد كه غالب عمارات اين شهر داراى ستون متعدد بوده شايد همينكه به واسطهء يانقين مسطور يا حدوث فتنهاى ديگر خراب شده گفته باشند شهر با ستون بىستون شده و ميان اين خرابهها چيزى
هامش
( 5 ) - يانقين آتش گرفتن شهرى يا دستهاى از عمارات است . چون در عرب و عجم لغت معمولى كه به اين معنى باشد معروف نيست اين لغت را كه الحال در روزنامجات متداول است استعمال نمود و اگر كسى لغت عربى يا عجمى به اين معنى دانسته و اعلام كند موجب امتنان نگارنده خواهد شد ( ا ع ) .
( 6 ) - قسمت اول اين كلمه مسلما « بغ » است و قسمت دوم « ستان » كه افادهء معناى جا و مكان مىنمايد و بر روى هم به معنى « جايگاه يزدان » كه بىشبهه اينجا مكان مقدسى بوده و ارتباطى اين كلمه با « ستون » ندارد . كتيبهء مفصل داريوش به سه زبان فرس قديم و عيلامى و كلدانى و به خط ميخى به وسيلهء سر هنرى راولينسن انگليسى خوانده شده .