تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 494

مساهمون:

ص٤٩٤
محل بوده مردم آن از اين محل به محل حاليه نقل نموده و آن خراب شده و آثار خرابى آن باقى است . از اين محل تا شهر حاليهء رى شش فرسخ است « 2 » .

بهستان [ مع - مر ] :

به كسر باء و هاء قلعهء مشهورى است در حوالى قزوين .

بهستون [ مع - مر ] :

به فتح باء و كسر هاء قريه‌اى است ميانهء همدان و حلوان . اسم آن در قديم ساسان يا ساسانيان يا ساسبانان بوده تا همدان چهار منزل و تا قرمسين هشت فرسخ است . كوه بهستون بلند است و نمىتوان خود را به ذروهء « 3 » آن رسانيد . راه حاج از دامنهء اين كوه است و كوه از بالا تا پائين صاف و املس « 4 » است گوئى دستى تراشيده‌اند از زمين به‌طرف بالا به قدر چندين برابر قامت انسان از اين كوه را تراشيده‌اند و صاف كرده‌اند . گمان من اين است كه يكى از اكاسره مىخواسته است دور كوه بازارى بسازد تا قدرت و شوكت او بر آيندگان معلوم شود . و در يك‌طرف دامنهء كوه نزديك به جاده مكانى است شبيه به غار ؛ در او چشمهء آب روانى هست و در آن غار صورت اسبى حجارى شده است كه بهترين اسبهاى دنياست . احتمال داده‌اند صورت شبديز اسب خسرو پرويز است كه ما در لغت شبديز تفصيل آن را مفصل بيان كرده‌ايم . مؤلف گويد بهستون كه صاحب معجم البلدان گفته همان بيستون معروف است و تعيين موضع او را ياقوت حموى نيز درست نموده و اگر چه هم اكنون چنان‌كه ياقوت گفته قريه‌اى است ولى به قراين عديده مستفاد مىشود كه در اين موضع شهر و آبادى معتبرى بوده . كوه بيستون كه در نزديكى آبادى است از جبال شامخهء معروف و شبيه به گنبد سياهى به نظر مىآيد . در اين قسمت ايران كوهى كه به اين عظمت و ارتفاع باشد كمتر است . خرابهء زيادى در دامنهء اين كوه است كه بر آبادى قديم دلالت دارد . از آثار خرابه و تفرقهء مصالح كهنه و علامات سياهى كه در بعضى
هامش
( 2 ) - ظاهرا بهزان تصحيف شدهء تهران است . ( 3 ) - ذروهء كوه ، سر كوه است ( ا ع ) . ( 4 ) - املس به معنى ساده و نرم و هموار است ( فرهنگ فارسى معين ) .