تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 483

مساهمون:

ص٤٨٣
كه به خط مخصوصى كتب طب و نجوم و فلسفه را مىنوشتند و حمزه گويد الان يك نفر در ريشهر نيست كه بتواند يك سطر كتابت كند نه به فارسى و نه به عربى . و فتح اين شهر به دست لشكر اسلام وقتى بود كه مرزبان فارس شخصى بود شهرك نام و خيلى براى او دشوار مىنمود كه عرب آن نواحى را متصرف شوند . همين‌كه عثمان بن ابى العاص ثقفى ، حكم برادر خود را با لشكر مأمور نموده از خليج گذشتند و توج را فتح كردند و اطراف را مىتاختند و نهب مىنمودند ، شهرك از اين معنى آگاه شده بسيار برآشفته و خشمناك شد و چون خبر سطوت و غلبه و قوت و بأس لشكر اسلام را شنيده بود ، لهذا جمعيت زيادى جمع كرده خود بنفسه با آن جمعيت به ريشهر كه در نزديكى توج و در خاك شاپور است آمد . حكم نيز از توج به مقاتلهء او اقبال نمود و سوار بن همام العبدى در مقدمهء لشكر او بود . جنگ سختى در ميانه درگرفت و در آنجا رودخانه‌اى بود . شهرك يكى از امناى خود را با جمعى بر سر رودخانه گذارده بود كه هركه از لشكر او بخواهد فرار كند و از رودخانه عبور نمايد نگذارد و او را به قتل رساند . يكى از سركرده‌هاى شهرك پشت به معركه كرده رو به گريز نهاد و بر سر رودخانه رسيد . آن شخص خواست آن سركرده را به قتل رساند . سركرده گفت عبث مرا مكش . ما با لشكرى جنگ مىكنيم كه خدا ايشان را يار است . براى اثبات قول خود سنگى را نشانه گذارده تيرى به جانب سنگ انداخته سنگ را شكافت و از آن گذشت . گفت اين ضرب دست را ديدى ؟ با همين ضرب دست تيرها به جانب اين قوم انداختم و اصلا يكى را خراش به اندام وارد نيامد . باوجود اين آن شخص به آن سركرده مىگفت لابد بايد تو را بكشم . در اين گفتگو بودند كه خبر رسيد كه شهرك به دست سوار بن همام عبدى كشته شد . آنگاه كليهء لشكر ايران رو به هزيمت نهاده ريشهر مفتوح اعراب شد . و اين جنگ در سختى نظير جنگ قادسيه بود . عمرو بن اهتم تميمى مژدهء اين فتح را براى خليفهء ثانى برد . بعد از اين فتح سورت لشكر فارس شكسته و كار فارس رو به ضعف نهاد چنان‌كه در ذيل لفظ فارس بيايد » . انتهى . از وقايعى كه در بوشهر روى داده يكى اين است كه وقتى كه خبر قتل جعفر خان زند به پسرش لطفعلى خان رسيد و شنيد كه قشونى نيز اطراف او را احاطه كرده مىخواهند او را دستگير و تسليم عساكر
مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 483 | محمد حسن خان اعتماد السلطنه / مير هاشم محدث / عبد الحسين نوائى / عبدالحسين نوائى