مزانبرى خوانده و باغ و سبزه كه در اطراف آن نقل كرده الان غير موجود و جز نخلستان كمى چيزى از آن باقى نيست . با اينكه در اطراف بوشهر به آسانى و خوب زراعت مىشود و ابتداى بذرافشانى در ماه قوس است و به واسطهء بارانهاى متواتر بايد حاصل آن باريع و خوب شود اما چون غالبا طيور از قبيل هوبره و كبوتر در وقت پاشيدن تخم دستهدسته مىآيند و دو ثلث تخمى كه بر زمين ريخته مىشود مىخورند محصول را آن حاصلى كه بايد نيست . پرستوى سفيد نيز گاهى در بوشهر ديده مىشود . اهالى بوشهر مهمانپذير و ملايم و خوش طبيعت هستند . ليكن از علم و هنر بهره ندارند و در بوشهر و دهات حوالى آن يكجور پارچهء ابريشمى مىبافند كه الان هم مىبافند . يك قسم روغنى هم از ماهى در بوشهر مىگيرند . رسم مشايخ بوشهر اين بوده كه وقتى دشمن خارجى قصد تسخير بوشهر مىنموده و مشايخ را جمعيت و قشونى براى مدافعه لازم بوده دو ديگ بزرگ بر يك شتر لوكى « 6 » بار كرده در ميان ديگها كفگير و بعضى اسباب طباخى مىگذاشتند و اين شتر را به اين وضع در ميان طوايف اعراب باديهنشين يا الوار دشتى و دشتستان گردش مىدادند و شخصى كه مهار شتر به دستش بود از جلو هر آبادى و قبيله كه مىگذشت شتر را مىدوانيد . كفگير و ملاقه كه در ميان ديگهاى خالى بود به اطراف و ته ديگ خورده صدائى مىكرد و اين كنايه بود از اينكه شماها كه از خوان نعمت شيخ بوشهر هميشه بهرهور هستيد حالا موقع نمكشناسى و خدمت است به امداد او آئيد .
وقتى شتر به بوشهر مراجعت مىكرد كمتر از پنج شش هزار سوار و پياده با او نبود . يكى از مسافرين فرنگ كه در زمان سلطنت خاقان مغفور به بوشهر سفر كرده مىنويسد كه جسد يك كشتى بزرگى را در ساحل بوشهر ديدم كه معلوم شد آن كشتى را به حكم نادر شاه ساختهاند .
چوبهاى اين كشتى را تماما از مازندران به بوشهر برده و شصت توپ در اين كشتى جا مىگرفته به واسطهء عدم مراقبت چوبهاى اين كشتى پوسيده و به ساحل افتاده بود . شيخ ناصر بوشهرى كه علاوه بر بوشهر
هامش
( 6 ) - لوك معانى مختلف دارد از جمله كسى كه دستش معيوب باشد ، شل ، و كسى كه با هردو زانو و كفهاى دست راه رود و به معنى عاجز و زبون هم استعمال شده ( فرهنگ فارسى معين ) .