داشتند . در آن سال نادر شاه بلوچستان را مسخر كرده يكى از سرداران خود را در كلات حكمران ساخت .
بم [ مع - مر ] :
بلوميه [ مع - مر ] :
از قراى برخوار است از نواحى اصفهان .
به فتح باء و تشديد ميم شهر بزرگ خوبى است معروف در ايالت كرمان . مردمان آن با حذاقت و اكثر اهالى آن نساج مىباشند و پارچههاى منسوج در بم معروف همهجا مىباشد . آب اين شهر از قناتى است كه از زيرزمين بيرون مىآيد و فى الجمله شورى دارد و يك نهر جارى و بازارها و باغات خوب نيز دارد و يك روزه راه است تا جيرفت . طرماح گويد :
الا ايها الليل الذى طال اصبحى * ببم و ما الاصباح فيك باروح
بلى ان للعينين فى الصبح راحة * لطرحهما طرفيهما كل مطرح
مؤلف گويد بم كه الآن شباهت آن به قرى و قصبات بيش از شهرهاى عظيم است از خرابههاى اطراف و حوالى او معلوم مىشود كه چنان كه صاحب معجم البلدان گفته از شهرهاى بزرگ بوده است . در نوشتجات « اربعهء بم » مىنويسند . بعد آن از كرمان به خط مستقيم دويست و هفت هزار ذرع است . ولى به طى مسافت تقريبا چهل فرسنگ از كرمان تا بم بايد راه پيمود . چنانكه از كرمان به ماهان تخمينا شش فرسنگ و از ماهان تا راين باز بهطور تخمين دوازده فرسنگ و از راين به تهرود هشت فرسنگ و از تهرود تا بم هجده فرسنگ مىباشد . گويند از بناهاى بهمن بن اسفنديار است . از تهرود دو فرسخ كه بهسمت بم مىروند به اول جلگهء بم مىرسند . از اول جلگهء بم تا زياده از ده فرسخ بيابانى است كه از دو سمت آن كوه است : يكطرف غربى كوه بهسمت ساردو و جيرفت و جبال بارز مىرود ، يكطرف شرقى آن پشت كوه الى سيستان و قاينات لوط و بيابان است . خود آبادى بم قلعهاى است در بالاى سنگ كه در واقع قلعهء خداى آفرين است . در ميان جلگهء بم يك تخته سنگ اتفاق افتاده كه اصل ارك بم را در بالاى آن كوه ساختهاند . در وسط سنگ در سر كوه چاهى حفر كرده كه چهل گز طناب مىخورد و آب شيرين گوارا دارد و چاه ارك دويم كه پائينتر است سى ذرع طناب مىخورد و سيم كه در