براى كشتيها به اين محل فرستاده بود و رسيد . لهذا بيست و يك روز اينجا توقف نموديم . در اواخر زمستان هفتصد و پنجاه استاد راه طى كرديم تا به شهرى رسيديم موسوم به كيارازن . از كيارازن به مزابزى كه بوشهر باشد آمديم . اطراف بوشهر نخلستان و باغات زياد بود . بعد از طى دويست استاد به تعاج كه در كنار رودخانهء بشاوير است رسيديم . در كنار اين رودخانه به فاصلهء دويست استاد در داخله يكى از عمارات سلطنتى سلاطين ايران است . باز بعد از دويست استاد راه به ريق ( ريگ ) و از آنجا به بندر ديلم آمديم . چهارصد استاد ديگر چون راه پيموديم به دهنهء رودخانهء انديان ( هنديان ) و اصل شديم . انديان سرحد خوزستان و فارس است .
نآرك گويد بزرگتر رودخانهاى كه به دريا مىريزد بعد از رودخانهء سند همين رودخانهء انديان است و گويد هيچيك از سواحلى كه من پيمودم مانند خليج فارس آباد و مزروع نيست . بعد از طى سه هزار و سيصد استاد به دهنهء فرات رسيديم و در دهى كه موسوم به ديرى دوتيس و حالا به دجله معروف است آمديم . در اين آبادى تجار از سواحل عربستان و هندوستان عطريات و ادويهجات آورده به بابل مىبردند . نآرك گويد در اينجا شنيديم اسكندر وارد شهر سوس شده است . پانصد استاد ديگر راه طى كرديم تا به اول خوزستان رسيديم . در آنجا تازه پلى به حكم اسكندر براى عبور قشون ساخته بودند . سفر نآرك و روزنامهء او به اينجا منتهى مىشود و در اينجا اسكندر دو تاج طلا بخشيد : يكى به نآرك كه امير البحر و سردار سفاين او بود و يكى ديگر به لئونات كه سپهسالار قشون برى او بود . مواجب قشونى را كه همراه نآرك بودند و تا آنوقت عقب افتاده در آن منزل پرداختند . خيال اسكندر اين بود كه كشتى زيادى حاضر و تجهيز نمايد و به نآرك سپارد كه سواحل عربستان و درياى احمر را تا مصر گردش نموده آن مواضع را نيز سياحت كند . اين بود كه مرگ دچار اسكندر و عايق مرام او گشت . انتهى .
فتح بلوچستان به دست لشكر اسلام در سنهء نود و دو هجرى اتفاق افتاد .
مسعود بن محمود غزنوى بلوچستان را متصرف شد و از اقوام خود يكى را در آنجا والى نمود و تا سال هزار و صد و پنجاه و دو هجرى مطابق هزار و هفتصد و سى و دو مسيحى اولاد آن شخص در كلات حكمرانى
مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 469
مساهمون: محمد حسن خان اعتماد السلطنه
ص٤٦٩