يك جا جمع شده بازى مىكنند و اين تلاطم دريا از حركت آنهاست .
قشونى كه همراه بودند وحشت نمودند . من حكم كردم كشتيها در يك نقطه جمع شده ملاحان فرياد كردند و شيپور و طبل زدند . نهنگها كه فرياد ملاحان و صداى طبل و شيپور شنيدند فرار كردند . طول بيشتر اين نهنگها صد ارج بود . اهالى سواحل مكران به من گفتند از ساحل صد استاد كه دور مىشوى جزيرهاى است خالى از سكنه كه نوع بشر را قدرت ورود به آن جزيره نيست . من به يك كشتى كه عملهجات آن مصرى بودند حكم كردم نزديك آن جزيره شوند و خبر از براى من بياورند .
كشتى رفت و مراجعت نكرد . من خود مصمم به رفتن و معلوم نمودن خبر جزيره شدم . زيرا كه اهالى سواحل مكران مىگفتند زنى ساحره در اين جزيره منزل دارد كه هر مردى كه قدم در جزيره گذارد آن زن ساحره اول او را به خود دعوت مىنمايد و بعد از استيفاى حظ ، آن مرد را به شكل ماهى نموده به دريا مىاندازد . براى كشف و دريافت حقيقت با كشتيها به اطراف جزيره آمده وارد جزيره شدم . تفصيل مسطور واهى و دور از صحت بود بلكه به واسطهء اينكه جزيره استعداد زراعت و آبادى ندارد باير مانده .
بالجمله نآرك گويد در ساحل دريا بعد از مكرانيها بلافاصله بلوچها مسكن دارند و اراضى بلوچها شنزار و خالى از آبادى است و شنيدم كه قشون اسكندر به واسطهء كمى آذوقه و نبودن آب در اينجاها زياد صدمه خوردهاند . بعد از آن از سواحل مكران گذشته به سواحل كرمان رسيديم .
حركت كشتيها بعد از اين بهسمت مغرب نيست . بلكه بيشتر به جانب شمال است . اراضى سواحل كرمان همه آباد و حاصلخيز و نخلستانهاى بارآور دارد . بندر بديس - كه حالا معروف به جاسك است - بسيار آباد بود و هر قسم ميوه جز زيتون در آن يافت مىشد . باغات بزرگ از تاك داشتند و تا ديده مىديد اراضى گندمزار بود . از آن بندر حركت كرده به دماغهء مسنا كه حالا معروف به موساندن است رسيديم . از خيرات و محصولات آباديهاى اين دماغه ، دارچينى و بعضى ادويهجات مىباشد كه به اسيرى و بابل مىبرند . نآرك گويد سرداران قشون كه همراه من بودند نمىخواستند از اين دماغه تجاوز كنند . زيرا كه از طول سفر و كثرت مشقت خستگى به ايشان رو داده و طارى شده بود و به اجماع از من خواهش
مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 464
مساهمون: محمد حسن خان اعتماد السلطنه
ص٤٦٤