مكران خشك و شنزار است و علف نمىرويد لهذا بهجاى علف به گاو و گوسفند ماهى خشك كرده مىدهند « 7 » . از اين آبادى نيز حركت كرده دويست و سى استاد كه راه پيموديم به سواحل كربيس رسيديم . در اين سواحل بعضى كشتيهاى صيادى ديديم . اما در ساحل نه سكنه پيدا بودند نه صيادان . از دور كه كشتيهاى ما را ديده فرار كرده به داخله رفته بودند .
گندم در آنجا يافت نمىشد و آذوقهء قشون نزديك به اتمام بود . چند رأس بز كوهى پيدا كرده صيد نموده به كشتى برديم . از اين منزل به پاسزانس رسيديم . راه دماغه را چون پيموديم به آباديى موسوم به مزار ورود كرديم . در اين آبادى آب شيرين و صيادها بود كه صيد ماهى مىنمودند .
نآرك گويد از اين آبادى يك نفر بلوچ كه به هيدراسس موسوم بود اجير نمودم كه كشتيهاى ما را به سواحل كرمان برساند . آنگاه از اين منزل كه حركت كرديم بعد از طى هفتصد و پنجاه استاد راه به بالانيوس رسيديم . از اينجا چهارصد استاد ديگر راه پيموده به بارنا رفتيم . در بارنا نخلستان و باغات زياد ديديم . اهالى اينجا نسبت به طوايفى كه از زمان حركت از رودخانهء سند تا اينجا ديده بوديم اهلىتر و باتربيتتر بودند .
بعد از دو سه روز به ژىژىزار رسيديم . اين اسم را در اطلسها « كودتار » ثبت كردهاند . بعد از طى پانصد استاد ديگر به شهر كوچكى كه در ساحل دريا و در روى يك تپه بود رسيديم . نآرك گويد من تصور كردم كه اراضى حوالى اين شهر مزروع و در انبارهاى اهالى غله يافت مىشود .
به يكى از سردارها كه جزء قشون بود گفتم اگرچه قاعده اين است كه ما به غلبه اين شهر را مسخر و متصرف شويم زيرا كه اهالى خيال ندارند به ملايمت به ما آذوقه بدهند . ولى از آنطرف محاصرهء اين شهر مشكل و مدت وقتى لازم دارد و در اين مدت به جهت كمى آذوقه سختى به قشون روى خواهد داد . پس تسخير اين شهر با حيله آسانتر و اولىتر است .
جميع سرداران يونانى راى مرا پسنديدند . آنگاه حكم كردم لنگرهاى كشتيها را كشيده بادبانها را افراشته حركت نمودند و خود در كشتى كوچكى نشسته بهطرف شهر راندم . همينكه به ساحل رسيدم اهالى بلد كه مرا ديده استقبال نموده مهمانپذير شدند و ماهى سرخ كرده براى من
هامش
( 7 ) - مؤلف گويد از عجايب آنكه بعد از دو هزار سال و چيزى هنوز اين رسم در سواحل مكران باقى است ( ا ع ) .