ابن بطوطه گويد : « بعد از آنكه از جيحون عبور نموده از شهر ترمد گذشته بعد از يك روز و نيم راه از يك صحراى ريگزار لم يزرعى به شهر بلخ رسيديم . از دور هركه بلخ را مىبيند به واسطهء استحكام بنيان ابنيهء قديم او چنان گمان مىكند كه اين شهر آباد و داير است . و ليك در اين ابنيهء عاليه مخلوق قليلى زندگانى مىكنند . شهر بلخ در قديم الايام بزرگتر از جميع مداين تركستان بود . از مساجد و مدارسى كه باقى است عظمت شهر پيداست . چنگيز خان بلخ را قتلعام كرد و دو ثلث از مساجد و مدارس را خراب كرد به خصوص مسجد جامع آنجا را ويران ساخت كه وسيعتر و بهترين مساجد دنيا بود و خراب نمودن اين مسجد بزرگ به اين جهت بود كه به چنگيز خان گفته بودند در زير يكى از ستونهاى اين مسجد دفينه است . به طمع پيدا كردن دفينه مسجد را ويران ساخت .
ابن بطوطه گويد تالى اين مسجد در مغرب و موسوم به مسجد رباط الفتح است . شخصى از اهالى بلخ به من چنين حكايت كرد كه بناى اين مسجد را زنى كه زوجهء داود بن على بود نمود و داود بن على از حكام عباسيان بود در بلخ . وقتى خليفه را خشمى به اهالى بلخ روى داد . از دار الخلافه جمعى را مأمور نمود كه از اهالى بلخ جريمه بگيرند . مامورين وقتى وارد بلخ شدند ، نسوان شهر نزد زوجهء داود بن على آمده از او التماس كردند كه شوهر خود را بر آن دارد كه تخفيفى به جهت آنها استدعا كند .
زوجهء داود بن على يكى از جامههاى خود را كه مرصع به مرواريدهاى گرانبها بود نزد مأمور خليفه فرستاد كه در عوض جريمهء اهل شهر قبول نمايد و مراجعت به دار الخلافه كند . مأمور خليفه كه قيمت آنجامه را زيادتر از مبلغى ديد كه ماموريت در اخذ آن داشت قبول نموده به بغداد مراجعت كرد . خليفه همينكه جامه را ديد متغير شد و گفت چگونه قبول نمايم و تحمل كنم كه زنى در مملكت من سخاوتش زيادتر از من باشد و از من به رعيتم دلسوزتر ؟ لهدا همان مأمور را به بلخ معاودت داد كه جامه را به زوجهء حاكم رد كند و يك ساله ماليات بلخ را به اهالى آنجا ببخشد . مأمور به بلخ رسيد به دار الحكومه رفته تفصيل را به زوجهء حاكم بيان نمود . آن زن از او سؤال كرد آيا خليفه اين جامه را گشود و نظرش به او افتاد يا نه ؟ فرستاده گفت بلى . آن زن جواب داد لباسى كه نظر نامحرم به او افتاده باشد من ديگر در بر نخواهم كرد . جامه را فروخت
مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 433
مساهمون: محمد حسن خان اعتماد السلطنه
ص٤٣٣