شدند . اين غايله در سنهء سيصد و نود و هفت روى داد .
در به دو دولت آل سلجوق ، كه چغرى بيك و طغرل بيك خراسان را مسخر و تقسيم نمودند و طغرل بيك در نيشابور بر سرير سلطنت نشست و چغرى بيك ديار مرو را دار الملك ساخت ، سلطان مسعود بن سلطان محمود با لشكر جرار از غزنين متوجه خراسان شده با لشكر چغرى بيك مصافى داد . ولى مغلوب شده راه هزيمت پيش گرفت . مترجم كتاب ملكنامه گويد چون مسعود از معركهء چغرى بيك روى برتافت و چغرى بيك از مهم او فراغت يافت با لشكرى آراسته به جانب بلخ توجه نمود .
در اين اثنا شنيد كه مودود بن مسعود با لشكرى جرار متوجه جدال با اوست . لاجرم جمعى از تراكمه را به دفع او مأمور نموده مودود را منهزم كردند . در اين اثنا خبر فوت مسعود به بلخ رسيد . لهذا اهل بلخ امان خواسته و چغرى بيك بر ولايت بلخ مستولى شد و آنجا را به سردارى عادل سپرده خود متوجه كنار جيحون گشت .
چون سلطان شهاب الدين كه از سلاطين غور بود مقتول شد ، سلطان محمود ولد سلطان غياث الدين محمد - كه برادرزادهء ملك شهاب الدين بود - بر فيروزكوه و ولايت غور مستولى شد و چون محمود مردى عياش بود امراء از افعال او متنفر شده آغاز مخالفت كردند . از جمله عز الدين حسين خرميل كه مقدم اعيان دولت غور و والى هرات بود ميل متابعت سلطان محمد خوارزمشاه كرده در ربقهء اطاعت او در آمد و به صنوف عواطف اختصاص يافت . ساير اشراف دولت غور نيز بههمين خيال افتاده رسل به خوارزمشاه روانه كردند و استدعاى حضور خوارزمشاه نمودند و موكب خوارزمشاهى به حركت آمده چون به حدود بلخ رسيد عماد الدين والى بلخ كه از امراى باميان بود و او نيز هواخواه خوارزمشاه شده ، در اين حال ترديد راى او را طارى گشت و در قلعهء هندوان كه حصنى حصين و مجمع ذخاير بود متحصن شد . آتش خشم خوارزمشاه مشتعل شد ، فرمان داد تا آن قلعه را خراب كنند . عماد الدين چون ديد كه چارهاى جز انقياد نيست از در اعتذار در آمده جرايم او معفو گرديد و بلخ به تصرف خوارزمشاه در آمد .
چنگيز خان ، پس از فتح بخارا ، از معبر ترمد عبور كرده روى به بلخ نهاد . چون نزديك بلخ آمد چنانكه ذكر شد هرچند مشايخ و بزرگان
مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 431
مساهمون: محمد حسن خان اعتماد السلطنه
ص٤٣١