و عوايق روزگار مانع بود . چون امير ناصر الدين سبكتكين به خراسان آمد و دست تصرف ابو على سيمجور را از آن ولايت كوتاه كرد به ملاقات قابوس مسرور گرديد و خواست كه به نصرت و معاونت و استخلاص مملكت او قيام نمايد ناگاه سفر بلخ روى نمود و شواغل مانع شد . چون بار ديگر امير ناصر الدين به جهت دفع ابو القاسم سيمجور به خراسان آمد با قابوس عهد ملاقات تازه كرد و دربارهء يكديگر الطاف بسيار به ظهور رسانيدند و در آن اوان فخر الدولهء ديلمى والى جرجان بود و لشكر فراوان داشت و به بدر بن حسنويه و جمعى از كردان مستظهر بود . امير ناصر الدين باز عزم معاونت و استخلاص مملكت قابوس نموده خواست سپاهى از انجاد ترك فراهم آورد و به امداد ايشان به مقصود نايل شود لهذا التون تاش حاجب را به رسالت نزد ايلك خان فرستاده دو هزار سوار به امداد طلبيد و خود به بلخ رفته منتظر جواب مىبود . اما پيش از عود رسول ، امير ناصر الدين درگذشت . بعد از امير ناصر الدين ، يمين الدوله سلطان محمود را با برادر خود اسماعيل كارزارى رو داده او را دستگير نمود و پس از آن به قصد امارت خراسان و رياست لشكر آن به آن سامان حركت نموده به بلخ آمده اين شهر را متصرف شد . ايلك خان حكمران ماوراء النهر كه با سلطان محمود چندى راه مصادقت مىپيمود پس از چندگاه به افساد مفسدين راه خلاف گرفت و آنوقت سلطان محمود در حوالى مولتان بود . ايلك خان بناى تصرف و دخل در خراسان - كه خالى از موكب سلطان محمود بود - نهاد . اين فقره در حوالى مولتان مسموع سلطان محمود شده مهمات آنجا را مهمل گذاشته عاجلا به غزنين آمد و از آنجا با لشكرى متوجه بلخ شده بعضى گماشتگان ايلك خان را مخذول و منهزم كرد و ايلك خان از فتور خود باخبر شده دانست نمىتواند در مقابل سلطان محمود مقاومت نمايد . لهذا نامهها به قدر خان پادشاه ختن نوشت و كمك خواست . قدر خان از اقصى ممالك خويش لشكرها طلب نمود و سپاه تركستان و ماوراء النهر مجتمع گرديده قدر خان و ايلك خان از آب عبور كرده خبر هجوم ايشان در طخارستان به سلطان محمود رسيد .
سلطان به جانب بلخ روانه شد و لشكر زيادى از اقوام مختلف جمعآورى كرده در چهار فرسخى بلخ در موضعى بسيار وسيع تلاقى فريقين شد و جنگ سخت عظيمى رو نمود و سلطان محمود غالب و لشكر ترك منهزم
مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 430
مساهمون: محمد حسن خان اعتماد السلطنه
ص٤٣٠