تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 428

مساهمون:

ص٤٢٨
رسد ، آن پادشاه را مقتول ساخت و جسد او را در صحرا انداخته خود را پادشاه ناميده به‌سمت بلخ راند . اسكندر كه از عقب او مىآمد با معدودى از سواران كه پيشقراول قشونش بودند به محلى كه جسد دارا در آنجا افتاده بود رسيد . از لباس سلطنتى كه در بر داشت شناخت كه داراست . عقيدهء بعضى از مورخين اين است كه دارا را هنوز نفسى باقى بود و از اسكندر درخواست نمود كه قاتل او را به قصاص رساند . بهرحال بعد از مردن دارا ، اسكندر با تشريفات شايسته جسد او را به دخمهء سلاطين عجم فرستاد و بر خود مخمر كرد كه كشندهء آن پادشاه را قصاص نمايد لهذا عاجلا به‌سمت بلخ حركت كرد . قبل از محاصرهء بلخ ، لشكر اسكندر به او شوريده گفتند منتهاى آرزو و مقصود تو قتل دارا و انتزاع سلطنت از خانوادهء كيان و انتقال آن به خانوادهء خودت بود . ديگر زياده از اين سفر را امتداد دادن و ما را به مهلكه انداختن لازم نيست . اسكندر شوراى نظامى تشكيل داده نطق مفصلى كه مايهء هيجان غيرت سپاهيان بود نموده و عساكرى كه از ساير بلاد يونان به كمك او آمده بودند به هريك از افراد سپاهى معادل پانصد و پنجاه تومان پول ايران و به هر صاحب‌منصبى نهصد تومان و نوزده قران داد و ايشان را مرخص كرد كه به اوطان خود معاودت نمايند و هركس از اين عساكر ، خود مايل به ماندن شده بود بيش از اينها انعامات و جوايز داد و همان قشون مقدونيه و لشكر ايرانى كه تبعيت او را اختيار كرده بودند نگاه داشت و به محاصرهء بلخ پرداخت . در بين محاصرهء بلخ مقارن سنهء سيصد و بيست و هشت قبل از ميلاد بسوس يا ماهيار در يكى از مجالس شراب با شخصى از سرداران خود از راه مستى نزاعى كرده او را تهديد به قتل نمود . سردار مذكور از بيم جان از شهر بيرون آمده خود را به اردوى اسكندر رسانيد . اسكندر كمال احترام را از او نموده وى را در سلك امراى خود منسلك داشت . سرداران ديگر بسوس كه اين جوانمردى را از اسكندر ديدند غفلة بر سر بسوس ريخته او را مغلولا به اردوى اسكندر رسانيدند . اسكندر هريك از ايشان را به اندازهء رتبه احترام و مشمول انعام نموده و بسوس را به ورثهء دارا سپرد كه انتقام دارا را از او بكشند . ورثهء دارا بدن بسوس را پارچه پارچه نمودند . خلاصه به اين قسم اسكندر فتح باختر نمود و از زمان پادشاهى