بلخ شهرى است در آگنده به اوباش و رنود * در همه شهر و نواحيش يكى بخرد نيست
مصر جامع را چاره نبود از بد و نيك * معدن زر و گهر بىسرب و بسد نيست
مرو شهرى است به ترتيب همهچيز در او * جد و هزلش متساوى و هرى هم بد نيست
حبذا شهر نشابور كه در روى زمين * گر بهشت است همان است و گرنه خود نيست
مردم كه نهايت بلخ را محترم مىگرفتند چون اين قطعه را به اسم انورى شنيدند او را گرفته نكال نمودند و معجر بر سر كردند و انورى براى برائت ذمهء خود قصيدهاى غرا به نظم آورده كه يك شعر آن اين است :
قبة الاسلام را هجواى مسلمانان كه گفت ؟ * حاش لله بالله ار گويد يهود خيبرى
وقايع عظيمهء متعلقهء به بلخ
از وقايع معظمهء متعلقه به بلخ يكى اين است كه در سنهء هزار و نهصد و سى و سه قبل از ميلاد نينوس پادشاه اسيرى اين شهر را محاصره نمود و چنانكه در شرح حال سميراميس در لغت بابل ذكر نموديم فتح شهر به واسطهء تدبير و اصابت راى آن ملكه شد .
زردشت در سنهء پانصد و چهل و نه قبل از ميلاد در اين شهر ادعاى پيغمبرى نمود .
در سنهء سيصد و بيست و نه قبل از ميلاد اسكندر از فتح ممالك جنوبى ايران فراغت يافته همدان و رى را نيز متصرف شده بر اثر دارا كه فرارا بهسمت تركستان رفته بود همى راند . دارا قشون زيادى كه اكثر باختريان و تركستانيها بودند گرد خود جمع كرده ولى باوجود اين هرقدر اسكندر به او نزديك مىشد هراس او زياده مىشد و عقب مىنشست . آخر الامر مصمم شد كه با سى هزار قشون عمده خود را به قلعهء بلخ رساند و در آن قلعه متحصن گردد به اصطلاح يونانيان بسوس و به عقيدهء عجم ماهيار كه حاكم بلخ و يكى از سردارهاى معتبر قشون دارا بود ، پيش از آنكه دارا به بلخ