ميخى به نمونهء همان خطوطى كه در شهر قديم شوش و در بعضى بلاد واقعه در كنار خليج فارس كه از قديم مانده است مرتسم است . پس شهر حاليهء بلخ غير از شهر موسوم به باختر و غير از شهر قديم بلخ است . بيشتر اهالى بلخ در اين وقت افغان و كمى ازبك هستند . اگر در ناحيهء بلخ جمعيت زياد بود ، آبادتر از اغلب قطعات ربع مسكون مىشد . زيرا كه آب و اراضى مستعد كه لازمهء آبادانى است در حوالى بلخ بسيار است . اسبهاى بلخ از ساير اسبهاى تركستان بهتر است . مزار يكى از قراى متعلق به بلخ است . ولى زياده از دويست خانوار در آن نيست . ليكن طوايف ازبك و اويماق در خارج ده آلاچيق دارند و آنها كه داخل ده مسكن دارند افغاناند . مسجدى در مزار مىباشد كه نزد اهالى آن صفحات خيلى محترم است و معروف است كه يكى از سلاطين تركستان در خواب ديد كه حضرت على بن ابى طالب عليه السلام را مضجع شريف در اين مسجد است . اين است كه مسجد را محترم مىدارند . بناى مسجد را على شاه تيمورى كه والى هرات بود نموده و موقوفات زياد اين مسجد راست .
اهالى بلد گويند سلطان سنجر سلجوقى به طمع اينكه در خرابههاى مزار و بلخ قدما دفينهها نهادهاند حكم به كندن اراضى نمود . در موضعى كه مسجد مزار است مرقدى پيدا شد كه بر روى سنگ آن مرقد نوشته بود : « هذه مقبرة امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام » . بالجمله اهالى بلخ در تابستانها به واسطهء عفونت هواى شهر به مزار مىروند و نيز به جهت خرابههائى كه اطراف بلخ است فصل تابستان عقرب زياد در شهر پيدا مىشود .
يكى ديگر از القابى كه به شهر بلخ دادهاند قبة الاسلام است و اين لقبى است كه قبل از قتل چنگيز خان اين شهر بدان ملقب بوده . زيرا كه در آنوقت چنانكه ذكر شد بلخ مجمع علماى دينيه و مشايخ كبار و ارباب عرفان و اصحاب تصوف مىبود و چنانكه قبل از اسلام به واسطهء آتشكدهء موسوم به نوبهار ، بلخ را محترم مىداشتند ، در آنوقت به واسطهء قوت اسلام در آن از آن احترام مىكردند . در تواريخ مسطور است كه يكى از شعرا كه معاصر انورى بود اين قطعه را در هجو بلخ گفت و به اسم انورى شهرت داد :
چار شهر است خراسان را بر چار طرف * كه وسطشان به مسافت كم صد در صد نيست
گرچه معمور و خرابش همه مردم دارند * نه چنان است كه آبستن ديو و دد نيست